خانه / ابوعلیِ سینا – زندگینامه و بیوگرافی

ابوعلیِ سینا – زندگینامه و بیوگرافی

زندگینامه و بیوگرافی ابوعلیِ سینا

درباره ابوعلی حسین بن عبدالله بن حسن بن علی بن سینا فیلسوف و دانشمند و پزشک و ..

ابو علی سینا

ابن سینا در روستای افشانه نزدیک بخارا در ازبکستان کنونی و ایران بزرگ در قرن پنجم هجری قمری متولد شد. زبان مادری اش فارسی بود. پدرش که از صاحب منصبان در حکومت سامانی بود وی را به مدرسه بخارا فرستاد تا در آنجا به خوبی تحصیل کند. پدر و برادر ابن سینا مجذوب تبلیغات اسماعیلیه شده بودند . اما ابن سینا از آن دو تبعیت نکرد. وی حافظه و هوشی خارق العاده داشت. به طوری که در ۱۴ سالگی از معلمان خود پیشی گرفت.
او علم منطق را از استادش ابو عبدالله ناتلی آموخت. او کسی را نداشت که از وی علوم طبیعی یا داروسازی را فرا بگیرد و پزشکان مشهور از دستورالعملهای او تبعیت می کردند. البته وی در فراگیری علم ماوراء الطبیعه ارسطو دچار مشکل شد که تنها به کمک اغراض مابعدالطبیعه فارابی توانست آن را بفهمد. او امیر خراسان را از یک بیماری سخت نجات داد. امیر خراسان در ازای این کار اجازه داد که ابن سینا از کتابخانه باشکوه مخصوص شاهزادگان سامانی استفاده کند. در سن ۱۸ سالگی . ابن سینا بر بسیاری از علومی که بعدها شناخته شدند . تسلط یافت. پیشرفتهای بعدی وی . مرهون استدلالهای شخصی وی بود.
بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:
پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا . روستای افشنه بود. در آنجا پدر من . مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم. نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان که آموزگارانم از دانسته های من شگفتی می نمودند. در آن هنگام مردی به نام ابوعبدالله به بخارا آمد او از دانش های روزگار خود چیزهایی می دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم. وقتی که ناتلی به خانه ما آمد . من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد . فقه می آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندانِ آن زمان بود . تخصصی داشتم.
ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تأکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می گفت می گماشتم و در ذهنم به بررسیِ آن می پرداختم و آن را روشن تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استادِ خود برتری یافتم. چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم. اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم . چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی رفت . در کوتاه ترین زمان در این رشته موفقیت های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.
بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمی فهمیدم و غرضِ مؤلف را از آن سخنان درنمی یافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنان که مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقتِ آن پی نبرده بودم. چهره مقصود در حجابِ ابهام بود و من از خویشتن ناامید می شدم و می گفتم مرا در این دانش راهی نیست. یک روز عصر از بازار کتابفروشان می گذشتم کتابفروشِ دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار می گشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم . اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی . هنگامی که به در خانه رسیدم بی درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از برداشتم پی بردم و دشواری های آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاسِ خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگی را پشت سر نهاده بودم.
وقتی من وارد سال ۱۸ زندگی خود می شدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد . اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمی دانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم. چندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تألیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتاب هایی نوشته بودم.
در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آواره ای در شهرها می گشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد.
ابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را که به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و از آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمس الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تألیف کتاب عظیم شفا را به خواهشِ من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید ؛ استاد وزارتِ او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد. ۴ ماه در زندان بسر برد و در زندان ۳ کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تنِ دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان درآمدیم. علاء الدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سَفَروحَضَر و به هنگام جنگ وصلح . استاد را همراه و همنشینِ خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاء الدوله به همدان می رفت . بیمار شد و در آن شهر در گذشت و به خاک سپرده شد. او با روش های متفکرانه بیماران را درمان می کرد.
ابن سینا در ۴۰۲ هجری گرگانج را به مقصد گرگان ترک نمود تا دوستش کاووس بن وشمگیر دیلمی از آل زیار را ملاقات کند. در این راه . ابن سینا به طرف خراسان رفت و از شهرهای نسا . ابیورد . طوس . سمنگان . جاجرم گذشت و به گرگان رسید. اما در این اثنا در زمستان ۴۰۳ هجری ژانویه و مارس ۱۰۱۳ میلادی قابوس درگذشت. گرچه در شرح حال ابن سینا به زبان خودش . دلیلی بر این موضوع نیامده . اما می توان علت مرگ قابوس را مسائل سیاسی دانست. ابن سینا در طی این سفر به نظر نمی رسد که در شهری توقف کرده باشد. ابن سینا مدت کوتاهی در گرگان در خانه یکی از دوستان صمیمی اش اقامت نمود و در آنجا جوزجانی را ملاقات نموده و در خدمت منوچهر بن کاووس بود
ابن سینا از گرگان به ری مهاجرت کرد و در دستگاه حکومتی حاکم آل بویه مجدالدوله رستم وارد شد. مادر مجدالدوله سیده . دستی پشت پرده در تصمیم گیریهای حکومتی بود. ابن سینا با مهارتی که در پزشکی داشت . از نخبگانسیاسی که به مجدالدوله مشاوره می دادند پیشی گرفت و به وی نزدیک تر شد. ابن سینا مجدالدوله را که مبتلا به مالیخولیا شده بود . مداوا نمود
ابن سینا در ری بود تا شمس الدوله حاکم آل بویه برادر مجدالدوله در ذیقعده ۴۰۵ ه . ق. آوریل ۱۰۱۵ م. به آنجا حمله کرد. ابن سینا به دلایل نامعلوم به قزوین مهاجرت کرده و سپس وارد همدان گردید. وی سپس برای معالجه شمس الدوله احضار گردید و به اجبار وزیر وی شد و تا مرگ شمس الدوله در ۴۱۲ ه . ق. ۱۰۲۱ م. در این سمت باقی ماند. یک بار در این دوران ابن سینا با لشکریان امیر درگیر شد. پس از مرگ شمس الدوله . سماء الدوله روی کار آمد و از ابن سینا خواست تا در مقامش باقی بماند. اما ابن سینا تمایلی به این موضوع نداشت و در انتظار فرصتی برای ترک آن دیار بود. او مخفیانه با علاء الدوله حاکم آل کاکویه مکاتبه کرد که دیوان آل بویه در همدان و مخصوصاً تاج الملک ابونصر ابراهیم بن بهرام کوهی وزیر کرد آل بویه به وی ظنین گردیده . به اتهام خیانت در قلعه ای در فرجان ابن سینا را زندانی کردند. ابن سینا ۴ ماه زندانی بود تا اینکه علاء الدوله به همدان تاخت و سلطنت سماء الدوله را پایان داد و ابن سینا از زندان آزاد شد. علاء الدوله به ابن سینا پیشنهاد منصبی در همدان را داد که نپذیرفت. چندی بعد ابن سینا تصمیم به مهاجرت به اصفهان گرفت و در لباس صوفیان به همراه برادرش . ابوعبید جوزجانی و دو برده به آنجا رفت
علاء الدوله . ابن سینا را با عزت و احترام پذیرفت و ابن سینا در اصفهان سکنی گزید و سالهای پایانی عمرش را در خدمت وی گذراند و در اکثر سفرها با وی همراه بود. در یکی از این سفرها به همدان در سال ۴۲۸ هجری . ابن سینا مبتلا به قولنج شد که دائماً به آن مبتلا می گشت و در اثر آن درگذشت و در همدان به خاک سپرده شد و آرامگاه بوعلی سینا هم اکنون در این شهر قرار دارد
در منابع تاریخی هیچ گزارش جدی درباره ازدواج ابن سینا مطرح نشده است . جز این که برخی گفته اند با دختری به نام یاسمین که کنیز فراری خلیفه بغداد بود . ازدواج کرد . که آن هم دیری نپایید
مستندترین گزارش از علت مرگ ابن سینا مربوط به ابوعبید جوزجانی شاگرد اوست که تا پایانِ عمر همراهِ او بود
زیاده روی در شهوات سرانجام جسم نیرومند شیخ را فرسوده کرد. هنگامی که علاء الدوله با تاش فراش می جنگید و ابن سینا همراه وی بود . بیماری قولنج گریبان شیخ را گرفت. شیخ از ترس آن که مبادا در هنگام کارزار و فرار امیر زمین گیر شود و از همگامی با او بازماند . در یک روز هشت بار دستور تنقیه داد که در اثر زیاده روی روده هایش زخم شد. چون در کار درمان ورزیده بود . خویشتن را به داروهای مناسب اندکی بهبود بخشید اما علیل گشت زیرا از غذا پرهیز نمی کرد و از هم نشینی با زنان دست بردار نبود. در نتیجه . بیماری قولنج وی گاهی زورآور می شد و زمانی تسکین می یافت تا آن هنگام که در رکابِ علاء الدوله به سوی همدان رهسپار گردید.
در این سفر . بیماریِ شیخ به شدّت گرایید و چون به همدان رسید . دانست که نیروی جسمانیِ خود را چنان از دست داده که دیگر از غذا و دارو کاری ساخته نیست. از این رو از درمانِ خویش دست کشید و گفت: « مُدبّرِ تنِ من . از تدبیر فرومانده و درمان بی فایده است » .
چند روزی بر این حال بود تا دیده از جهان فروبست. جسمش را در همدان به خاک سپردند. در آن هنگام پنجاه وهشت ساله بود
ابن سینا بسیار تابع فلسفه ارسطو بود و از این نظر به استادش فارابی شباهت دارد. مبحث منطق و نفس در آثار او در واقع همان مبحث منطق و نفسارسطو و شارحان او نظیر اسکندر افرودیسی و ثامیسطیوس است. اما ابن سینا هرچه به اواخر عمر نزدیک می شد . بیشتر از ارسطو فاصله می گرفت و به افلاطون و فلوطین و عرفان نزدیک می شد. داستان های تمثیلی او و نیز کتاب پرحجم منطق المشرقین که اواخر عمر تحریر کرده بود . شاهد این مدعاست. متأسفانه امروزه از این کتاب تنها مقدمه اش در دست است. اما حتی در همین مقدمه نیز ابن سینا به انکار آثار دوران ارسطویی خویش مانند شفا و نجات می پردازد
به دلیل آنکه در آن عصر . عربی زبان رایج آثار علمی بود . ابن سینا و سایر دانشمندان ایران زمین که در آن روزگار می زیستند کتاب های خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبان های دیگر از جمله فارسی ترجمه شد. از جمله اثر قانون در طب که توسط عبدالرحمن شرفکندی به زبان فارسی ترجمه شده است
افزون بر این . ابن سینا در ادبیات فارسی نیز دستی قوی داشته است. بیش از ۲۰ اثر فارسی به او منسوب است که از میان آن ها . بی گمان « دانشنامه علائی » و « رگشناسی » رساله نبض از نوشته های او است. آثار فارسی ابن سینا . مانند سایر نثرهای علمی زمان وی . با رعایت ایجاز و اختصارکامل نوشته شده است. ابن سینا برای بیان مفاهیم نو به فارسی در آثار خود دست به واژه سازی زده است.
برپایه پژوهشهای دکتر محمد معین و سیدمحمد مشکات . شمار واژگان آفریده ابن سینا در دانشنامه علایی و رگ شناسی ۱۰۳۹ واژه است. برخی واژه های آفریده ابن سینا در این دو اثر سترگ چنین هستند:
بُرینش به جای قطع که در ریاضی و انداهه به کار می رفت . پذیرا به جای قابل در فلسفه . روان به جای نفس . سربه سر به جای مساوی . کرده به جای مفعول . کُنا به جای فاعل . گداخته به جای مایع . مایگی به جای مادیّت . نهاد به جای وضع . یکی ایی به جای وحدت . افکندنِ گمان به جای تولیدِ شک . ایستادگی به خودی خود به جای قائمِ‌بالذات بودن . بالش نمو . از بن واژه بالیدن . بَستَناکی به جای انجماد . بهره پذیر به جای قابلِ‌قسمت . بی گسستگی به جای لاینقطع . پیداگر . پیوندپذیر . جانِ سخن گویا به جای نفسِ ناطقه . جُنبایی به جای حرکت . جنبش دار . جنبشِ راست به جای حرکتِ مستقیم . جنبش گِرد به جای حرکتِ مستدیر . چه چیزی به جای ماهیت . دیرجنب . رایش به جای علمِ ریاضی . روشن سرشتی . زایش دِه به جای مولّد . زِفر زبرین به جای فکِ اعلی . زِفر زیرین به جای فکِ اسفل . شایدبود به جای امکان . گوهر روینده به جای جوهر نامی . نادیداری به جای باطنی . هرآینگی بودن به جای وجوب . حدِّ کِهین . حدِّ مِهین . حدِّ میانگین . علمِ ترازو به جای علمِ منطق . علمِ سپس طبیعت به جای علم مابعدالطبیعه . نبض درنگی . نبض دمادم . نبض ستبر . نبض لرزنده
آثار فراوانی از ابن سینا به جا مانده و یا به او نسبت داده شده که فهرست جامعی از آن ها در فهرست نسخه های مصنفات ابن سینا آورده شده است. این فهرست شامل ۱۳۱ نوشته اصیل از ابن سینا و ۱۱۱ اثر منسوب به او است.
از مصنفات اوست: کتاب المجموع در یک جلد . کتاب الحاصل و المحصول در بیست جلد . کتاب البرّ و الاثم . در دو جلد . کتاب الشفاء . در هجده جلد . کتاب القانون فی الطب . در هجده جلد . کتاب الارصاد الکلیه . در یک جلد . کتاب الانصاف . در بیست جلد . کتاب النجاه . در سه جلد . کتاب الهدایه . در یک جلد . کتاب الاشارات . در یک جلد . کتاب المختصر الاوسط . در یک جلد . کتاب العلائی . در یک جلد . کتاب القولنج . در یک جلد . کتاب لسان العرب فی اللغه . در ده جلد . کتاب الادویه القلبیه . در یک جلد . کتاب الموجز . در یک جلد . کتاب بعض الحکمه المشرقیه . در یک جلد . کتاب بیان ذوات الجهه . در یک جلد . کتاب المعاد . در یک جلد . کتاب المبدأ و المعاد . در یک جلد.
عیون الحکمه و الانصاف و الانتصاف . الاشارات و التنبیهات از دیگر تالیفات وی می باشد.
و رساله های او عبارتند از:
رساله القضاء و القدر . رساله فی الآله الرصدیه . رساله عرض قاطیغوریاس . رساله المنطق بالشعر . قصائد فی العظه و الحکمه . رساله فی نعوت المواضع الجدلیه . رساله فی اختصار اقلیدس . رساله فی مختصر النبض به زبان فارسی . رساله فی الحدود . رساله فی الاجرام السماویه . کتاب الاشاره فی علم المنطق . کتاب اقسام الحکمه . کتاب النهایه . کتاب عهد کتبه لنفسه . کتاب حیّ بن یقطان . کتاب فی انّ ابعاد الجسم ذاتیه له . کتاب خطب . کتاب عیون الحکمه . کتاب فی انّه لا یجوز ان یکون شیء واحد جوهریا و عرضیا . کتاب انّ علم زید غیر علم عمرو . رسائل اخوانیه و سلطانیه و مسائل جرت بینه و بین بعض العلماء .
ابن سینا از جمله فلاسفه ای ست که به علوم غریبه پرداخته اند. او رساله ای درباره حروف مقطعه در قرآن دارد و برای هر یک از حروف معنایی قابل است. همچنین او رساله ای به فارسی به نام کنوزالمعزمین نگاشته است که شامل شرح نیرنجات . طلسمات . رُقیه و تسخیر کواکب می باشد
ابن سینا نظریه پردازی دارای دیدگاه های موسیقایی است. او مردِ دانش و نه کنش در موسیقی بود ؛ ولی آنچنان از همین دانش نظری سخن می راند که گویی در کنش نیز چیره دست است. گمان می شود ابن سینا و فارابی از بنیادگذارانِ نخستین پایه های هارمونی در موسیقی بوده اند. آثار موسیقاییِ ابن سینا روی هم رفته پنج اثر مهم اوست که در بخش هایی از آنها به موسیقی پرداخته شده
ابن سینا در شعر نیز دستی داشته و اشعار زیادی به زبان عربی سروده است و حتی منظومه هایی مثل قصیده ارجوزه در مسایل علمی ساخته است. اشعاری نیز به زبان فارسی از او روایت کرده اند که برخی از آن ها به نام دیگران نیز آمده است و با توجه به اسلوب و معانی آن ها باید در انتساب این اشعار به ابن سینا تردید روا داشت
از شیوه نگارش کتاب های علمی و فلسفی ابن سینا و اشعار عربی او که مشهورترین آن ها قصیده عینیه روحیه است به خوبی می توان توانایی و تسلط او در شاعری و سخنوری در ادبیات عرب را دریافت. اشعار فارسی ای که به ابن سینا نسبت داده اند . روی هم رفته ۲۲ قطعه و رباعی در ۶۵ بیت می شود . ولی در صحت انتساب آن ها به وی تردید کرده اند
ابوعلی سینا به عربی و فارسی شعر می سروده است. حدود هفتاد و دو بیت شعر فارسی در کتابهای مختلف و تذکره ها بدو منسوب شده است در میان ابیات بوعلی سینا طنزهای تکان دهنده ای به چشم می خورد که نشان از بی ارزشیِ جهان هستی و ضعف و ناتوانیِ آدمیان از دیدگاهِ اوست
زاهدنمایانِ زمانِ بوعلی و مردم فریبان و متعصبان که از روی جهالت . خویشتن را علما می خواندند و هرکه را که خلافِ نظرشان می اندیشید از زندگی و آسایش محروم می کردند . به این شکل موردِ هجوِ بوعلی قرار می گیرند:
با یک دو سه نادان که چنین می دانند
از حمق که دانای جهان آنانند
خر باش که این جماعت از فرطِ خری
هر کو نه خر است کافرش می خوانند
ابن سینا علاوه بر آثار خود شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی . ابوالحسن بهمنیار . ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود . که هر کدام دانشمند بزرگی در زمان خود شدند. از میان شاگردان او این چند تن سرشناس ترند:
ابوالحسن بهمنیار بن مرزبان شاگرد بسیار معروف ابن سینا است که برخی از آثار او در دست است. وی از زرتشتیان آذربایجان بود. ولی بعدها مسلمان شد و کنیه ابوالحسن را برگزید. چنان که بسیاری از ارباب تواریخ به این مطلب تصریح کرده اند و از نوشته های خود ابوالحسن بهمنیار از جمله التحصیل چنین مطلبی تأیید می شود. یکی از کتاب های ابن سینا به نام المباحث بیشتر شامل جواب سؤالات اوست.
ابوعبیدالله عبدالواحد بن محمد جوزجانی از سال ۴۰۳ هجری تا هنگام مرگ ابن سینا پیوسته در خدمت او بوده است و پس از مرگ او به گردآوری و تألیفِ آثار او پرداخت. تبحر او در ریاضیات بود. کتاب سه جلدی دانشنامه علایی پس مرگ ابن سینا . توسط او تکمیل شد.
ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی یکی دیگر از شاگردان مشهور ابن سینا است که رسالهالعشق را ابن سینا به نام او نوشت. وقتی نزاع علمی بوعلی سینا و ابوریحان بیرونی بر اثر برخی گفتارهای ابوریحان منقطع شد معصومی ادامه بحث با ابوریحان را به عهده گرفت. مطالب معصومی به همراه اجوبه ابن سینا و سوالات و ردود ابی ریحان در کتاب اسئله و اجوبه در ایران و لبنان چاپ شده است.
شیخ علی نسائی خراسانی یکی دیگر از شاگردان ابن سینا که ناصر خسرو هم در سفرنامه اش از وی نام می برد.
ابومنصور حسین بن طاهر بن زیله اصفهانی از دانشمندان ایرانی قرن چهارم و پنجم هجری و از شاگردان ابن سینا بود. وی در دانش های زمان خود بیشتر در ریاضیات مهارت داشت. او در سال ۴۴۰ هجری درگذشت
انتقال علوم یونانی توسط مسلمانان و ترجمه آثار عربی به لاتین . نخستین رنسانس یعنی تجدید حیات علمی را در جنوب اروپا سبب شد. این رنسانس در قرن دهم در سیسیل آغاز شد و در قرن دوازدهم در طُلَیطُلَه تولدو درخشید . سپس از آن بزودی به فرانسه رسید. دو اثر اصلی ابن سینا شفا و قانون وی را در اروپا بصورت استاد بی بدیل طب و علوم طبیعی و فلسفه درآورد.
از قرن دوازدهم تا شانزدهم پایه های علمی و عملی پزشکی . تعلیمات ابن سینا بود. با آثار ابوبکر محمد بن زکریای رازی نیز آشنا بودند و او را طبیب معالجی بهتر از ابن سینا می شمردند . ولی قانون مجموعه تعلیمی بی نظیری به شمار می رفت و کتاب « کلیات فی الطب » ابن رشد تنها با قسمت اول کتاب قانون مطابقت داشت. قانون توسط ژرارد کرمونائی میان سالهای ۱۱۵۰ و ۱۱۸۷ به تمامی ترجمه شد و روی هم رفته هشتاد و هفت ترجمه از آن به عمل آمد که البته بعضی . از آنها فقط شامل قسمتی از این کتاب بود. بیشتر ترجمه ها به لاتینی بود . ولی چندین ترجمه به عبری در اسپانیا و ایتالیا و جنوب فرانسه نیز انجام شد. ترجمه کتاب های طبی به خوبی ترجمه کتاب های فلسفی او نیست و بعضی کلمات یونانی که تحریف شده و به صورت عربی درآمده . در ترجمه ها به صورت نامفهوم و ناشناخته آمده است . و نیز بعضی اصطلاحات فنی عربی کمابیش به حروف لاتینی نقل شده و کاملاً نامفهوم است. قانون اساس تعلیم طب در همه دانشگاه ها بود. در قدیمی ترین برنامه تعلیمی که تا کنون بدست آمده و مربوط به مدرسه طب منوپلیه است و در منشوری از پاپ کلمنت پنجم مورخ ۱۳۰۹مسیحی و نیز در تمام منشورهای پس از آن تا سال ۱۵۵۷ نام قانون آمده است. ده سال بعد جالینوس را بر ابن سینا برگزیدند . ولی کتاب قانون تا قرن هفدهم هنوز تدریس می شد. چاپ متن عربی آن در رم نشانه آن است که چه اندازه ارزش برای این کتاب قائل بوده اند. چاسر در مقدمه کتاب « داستان های کنتربری » نوشته است که هیچ طبیبی نباید از قانون غفلت کند. تقریباً هرکس قسمت هایی از قانون و مخصوصاً فصول مربوط بهتب ها یا بیماری های چشم را . یا نوشته های کوتاهتری چون « مقاله فی النبض » یا « رساله در بیماری های قلبی » را در اختیار داشت. همه مؤلفان عرب از قرن هفتم تا قرن دهم ه. ق سیزدهم تا شانزدهم م. از خوان نعمت ابن سینا برخوردار بوده اند – حتی اگر مانند پدر ابن زهر نسبت به او تردید نشان داده یا مانند ابن نفیس به تکمیل قانون پرداخته باشند

ابو علی سینا

جملات زیبای ابو علی سینا .. کلیک کنید

برچسب ها : ,

همچنین ببینید

ایمانوئل کانت – زندگینامه و بیوگرافی

ایمانوئل کانت – زندگینامه و بیوگرافی

ایمانوئل کانت زندگینامه و بیوگرافی ایمانوئل کانت چهره محوری در فلسفه جدید ایمانوئل کانت ( …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

19 − 14 =