خانه / جملات فلسفی قصار و زیبای والت ویتمن

جملات فلسفی قصار و زیبای والت ویتمن

سخنان و جملات والت ویتمن

سخنان و جملات زیبای والت ویتمن شاعر مدرن و روزنامه نگار آمریکایی که او را پدید آورنده شعر آزاد آمریکا می دانند

سخنان و جملات زیبای والت ویتمن

انتقاد شیوه ای برای بیان کمبودهای گوینده است

جملات قصار والت ویتمن

به هیچ شوهری و هیچ زنی و هیچ یاری اعتماد نیست که اعترافات آدمی را بشنود

جملات قصار والت ویتمن

غرق در اندیشه جهان . دیدم ذره ای که نام آن نیکی است استوار بسوی ابدیت می شتابد

و دریای بی کرانی که بدی نام دارد خود را به هر سوی می کشاند . تا ناپدید شود و بمیرد

جملات فلسفی والت ویتمن

پیشتر رویم!انگیزه ها بزرگتر خواهند بود

جملات فلسفی والت ویتمن

تا کسی شهامت و تندرستی را با خود نیاورد به عرصه ی آزمایش پا نتواند گذاشت

جملات حکیمانه والت ویتمن

اکنون راز پرورانیدن برترین کسان را در می یابم

باید که در هوای آزاد نشو و نما کرد و با زمین خورد و خفت

جملات و سخنان آموزنده والت ویتمن

خرد را آخرین بار در مدرسه ها نمی آزمایند

خرد را نمی توان از کسی که صاحب آن است به کسی که از آن محروم است منتقل ساخت

جملات زیبای والت ویتمن

دیگر در دل جنگل های عظیم راه نخواهیم سپرد

بلکه از میان شهرهای عظیم تر خواهیم گذشت

اکنون چیزی عظیم تر از ریزش نیاگارا در برابر ما خروشان است . سیل آدمیان

جملات زیبای والت ویتمن

ابرهای غارتگر دیرزمانی پیروز نخواهند ماند

دیر زمانی صاحب آسمان نخواهند بود

و اختران را تنها به ظاهر در کام خود فرو می برند

جملات زیبای والت ویتمن

تو نباید آنچه را ثروت و مال می نامند گرد کنی

باید آنچه به دست می آری و هر کامیابی که نصیب می شود

با دستهای گشاده به گرد خود بپراکنی

جملات زیبای والت ویتمن

آیا ما پیروزی را بزرگ انگاشتیم ؟

آری چنین نیز هست – اما اکنون چنین می بینیم که شکست هم

اگر از آن گریزی نباشد . بزرگ است

و مرگ و بیم نیز بزرگ اند

جملات زیبای والت ویتمن

به پیش می رویم تا آنچه را زمین و دریا هرگز به ما نداده اند به دست آوریم

جملات زیبای والت ویتمن

زندگی به من آموخت ؛ بودن با کسانی که دوستشان دارم . از همه چیز با ارزش تر است

سخنان زیبای والت ویتمن

چه لوحه ی یادبود و چه سنگ نبشته ای بر مزار توست

ای میلیونر ؟ ما ندانیم که چه سان زیستی

اما این دانیم که عمر خود را در دادوستد و در میان گروه دلالان بسر آوردی

نه رادمردی و قهرمانی از آن تست . نه نبردی و نه افتخاری

سخنان زیبای والت ویتمن

در جوهر چیزها چنین نهاده اند که از ثمره ی هر توفیقی

هر چه باشد . چیزی پدید آید که مبارزه ی عظیم تری را واجب سازد

سخنان زیبای والت ویتمن

گذشته . آینده . عظمت و عشق اگر آنها از تو تهی هستند تو خود از آنها تهی هستی

سخنان زیبای والت ویتمن

من بر این باورم که دیدن یک برگ علف . کمتر از سفر به ستارگان نیست

سخنان زیبای والت ویتمن

شیفتگی ذاتی هر اتم این است که به سرچشمه ی الهی و بنیادی اش بازگردد

والت ویتمن

به پیش!

به پیش که جاده پیش روی ماست

جاده امن است – آزموده ام آن را

پاهای من آزموده اند جاده را بجنب!

نانوشته رها کن کاغذ را به روی میز!

کتاب را ناگشوده در قفسه!

ابزار کار را توی کارگاه!

مال وُ منال را به کف نیامده رها کن!

ترکِ درس وُ مدرسه گوی!

بی خیال ِ جیغ وُ دادِ معلم ها!

وعظِ واعظ را به منبر بسپار!

وکیل را توی دادگاه به حالِ خودش بگذار!

بگذار قاضی برای خودش شرح کند قانون را!

دستم را به تو می دهم رفیق!

عشقم را به تو تقدیم می کنم که از پول هم قیمتی تر است

پیش از آنکه پا پیش بگذارد موعظه یا قانون

پیشکش ِ تو می کنم خویشتنم را

آیا تو هم می دهی به من خویشتنت را ؟

همسفر می شوی با من آیا ؟

همپای هم رفت خواهیم مادامی که زنده ایم ؟

سخنان و جملات زیبای والت ویتمن

برچسب ها :

یک دیدگاه

  1. شعر زیبایی از والــــت ویتمــــن

    آهسته و پیوسته مرا در بر می گیرد در پایان باشکوه روز
    در ساعتی مقدس در ساعت بازگشت آوایی می پیچد در حنجره ام و تو ای روحانیِ پاک
    ای زمین ای زندگی تا آخرین پرتو درخشان تو را ترانه خواهم خواند
    باز کن دریچه ی روحم را ، چشمهای روحم را
    کمال را ببین وزمزمه ی شادی سر بده
    زندگانی طبیعی همه چیز را تا ابد مومنانه می ستاید و پیروز می داند
    همه چیز درخشان است
    چیزی که ما فضایش می نامیم ، فضای جانهای بی شمار
    درخشان است راز حرکت در همه ی موجودات ، حتی در ریزترین حشرات
    درخشان است قدرت بیان ، حواس انسان
    گذر نور ، و بازتاب نور ماه در آسمان غربی
    درخشان است هرچه می بینم یا می شنوم یا لمس می کنم
    هرچیز و همه چیز خوبی در همه چیز
    در رضایت و اعتماد به نفس حیوانات
    در بازگشت سالانه ی فصل ها
    در سرخوشی جوانی در قدرت و هیجان مردانگی
    در عظمت و ارزندگی سالخوردگی در چشم انداز متعالی مرگ.
    باشکوه است رفتن باشکوه است ماندن
    باشکوه است قلب آنگاه که می پاشد قطره های بی گناه خونها ی هماتتد را
    چه لذت بخش است تنفس هوا سخن گفتن ، راه رفتن ، چیزی را در دستان فشردن
    آماده ی بستر برای خوابیدن به بدن سرخ فام خود نگریستن
    هشیار از جسم خود بودن ، چنین راضی ، چنین عظیم
    و اینگونه است که به خود می آیم چنین خدای بزرگی بودن ، که منم
    در میان دیگر خدایان در میان دیگر زنان و مردانی که دوستشان دارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × سه =