خانه / اشعار زیبای والـت ویتمــن

اشعار زیبای والـت ویتمــن

اشعار زیبایی از والــــت ویتمــــن

والــــت ویتمــــن

من آواز خویشتنم را سرمی دهم

آواز شخصی عامی . بــه همراه خود

اکنون جــهان دموکراتیک بــه سخن درآمده است

جــهان یکدست و متحد.

بــه خاطر فیزیولوژی ام

با سرتاپایم آواز می خوانم

نــه چــهره بــه تنــهایی شایستــه ی خلاقیتِ هنری است . نــه مغز.

من می گویم

کلِ فرم از هر نظر ارزش بیشتری دارد

من آوازِ برابری زنان با مردان را سرمی دهم

بــه خاطر گسترده زیستن در هیجان

تپش . و قدرتامید بخش.

بــه خاطر آزادترین شکل فعالیت

در سایه ی قوانین آسمانی

من آواز انسان مدرن را سرمی دهم .

اشعار زیبایی از والــــت ویتمــــن

آهستــه و پیوستــه

مرا در بر می گیرد

در پایان باشکوه روز

در ساعتی مقدس

در ساعت بازگشت

آوایی می پیچد در حنجره ام

و تو ای روحانیِ پاک

ای زمین

ای زندگی

تا آخرین پرتو درخشان

تو را ترانــه خواهم خواند

باز کن … دریچــه ی روحم را . چشمــهای روحم را

کمال را ببین … وزمزمــه ی شادی سر بده

زندگانی طبیعی

همــه چیز را تا ابد

مومنانــه می ستاید

و پیروز می داند

همــه چیز درخشان است

چیزی کــه ما فضایش می نامیم . فضای جانــهای بی شمار

درخشان است راز حرکت در همــه ی موجودات . حتی در ریزترین حشرات

درخشان است قدرت بیان . حواس انسان

گذر نور . و بازتاب نور ماه در آسمان غربی

درخشان است هرچــه می بینم یا می شنوم یا لمس می کنم

هرچیز و همــه چیز

خوبی در همــه چیز

در رضایت و اعتماد بــه نفس حیوانات

در بازگشت سالانــه ی فصل ها

در سرخوشی جوانی

در قدرت و هیجان مردانگی

در عظمت و ارزندگی سالخوردگی

در چشم انداز متعالی مرگ.

باشکوه است رفتن

باشکوه است ماندن

باشکوه است قلب

آنگاه که می پاشد قطره های بی گناه خونــها ی هماتتد را

چــه لذت بخش است تنفس هوا

سخن گفتن . راه رفتن . چیزی را در دستان فشردن

آماده ی بستر برای خوابیدن

بــه بدن سرخ فام خود نگریستن

هشیار از جسم خود بودن . چنین راضی . چنین عظیم

و اینگونــه است کــه بــه خود می آیم

چنین خدای بزرگی بودن . که منم

در میان دیگر خدایان

در میان دیگر زنان و مردانی کــه

دوستشان دارم.

اشعار زیبایی از والــــت ویتمــــن

ناخدایم! ناخدای من! سفر پرهراس ما تمام شد.

کشتی از خطر گریخت و ما بــه هدفمان رسیدیم

بلند و نزدیک است . زنگــهایش را می شنوم . مردم تشویقمان می کنند

نگاه هایشان بدنــه . استوار کشتی بی باک ما را بــه پیش می آید دنبال می کند.

اما ای دل من! دل من!

ای قطره های سرخ خون

کــه بر عرشــه کشتی . بــه آنجا کــه ناخدای من

سرد و مرده است ریختــه ای

ای ناخدا! وی ناخدای من! بلند شو و صدای رنگــهاشان را شنو

بلند شو ـ برای توست کــه پرچم افراشتــه اند ـ برای تو شیپور می زنند

اشعار زیبایی از والــــت ویتمــــن

چرا ؛ چــه کسی بیشترین معجزه را دارد ؟

من کــه هیچ نمی دانم . جزمعجزه

چــه در خیابان های منــهتن راه بروم … چــه نگاهم را

بــه سقف های رو بــه آسمان بدوزم

یا در کناره ساحل

با پای برهنــه قدم بزنم

ویازیر درختان جنگل بایستم

چــه در طول روز سخن بگویم

با هر آنکــه بر او عاشقم

یا شبانگاه در بستر

در کنار آنکــه بــه او عشق می ورزم . بیارمم … چــه هنگام شام

با سایرین بر سر میزشام نشستــه باشم

یا آن هنگام کــه

گرم تماشای زنبورهای عسلم

کــه در اطراف کندویی در چاشتگاه

در یک روز تابستانی . در تکاپویند

یا چارپایانی را ببینم

کــه در مراتع می چرند . یا پرندگان

یا شگفتی حشرات در هوا

یا شگفتی غروب آفتاب

یا ستاره های روشنی کــه در سکوت خویش

خوش می درخشند

و یا هلال ظریف ودلفریب ماه نو . در بــهاران

تمام این ها یک بــه یک و همگی … معجزه اند . همــه

و هر یک بــه تنــهائی و در جایگاه خود

معجزه ای است . برای من هر ساعت از روز وشب

معجزه است . هر جزء از فضا

هر اندازه ازگستره زمین

هر اندازه از ازدحام درونی . معجزه است

برای من دریا … معجزه ای است ابدی

ماهی ها کــه شناورند ؛

صخره ها ؛ جنبش امواج ؛

کشتی وتمام مسافرانش

آیا معجزه ای غریب تر و شگرف ترهم هست ؟

اشعار زیبایی از والــــت ویتمــــن

آه از پرسش های مکرر ؛

از قافلــه یِ بی پایانِ خیانت ها- از شــهرهای انباشتــه از بلاهت ؛

آه از خود من . منِ پیوستــه در سرزنشِ خویش بخاطر آنــهایی کــه ابلــه تر از من اند و کسانی کــه خائن تر ؟

آه از چشمــهایی کــه بیــهوده در انتظار نوراند از بی حیاییِ اشیا- از ازدحام پست و پرتقلایی کــه اطرافم می بینم ؛

آه از سالیانِ پوچ و بی حاصلِ باقی مانده- مانده از تتمــه یِِ درهم پیچیده یِ من ؛

پرسش اینجا ست: آه من! در این چرخــه یِ غم . خوبی یی هم هست ؟

پاسخ:

این کــه تو اینجایی . کــه زندگی وجود دارد و هویت نیز .

این کــه نمایش قدرتمند ادامــه می یابد .

و تو در شعری .

با من شریک خواهی شد.

اشعار زیبایی از والــــت ویتمــــن

والــــت ویتمــــن

جملات زیبای والــــت ویتمــــن .. کلیک کنید

برچسب ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده + 3 =