خانه / ماوراء الطبیعه / ثور ایزد و خدای قدرتمند آذرخش

ثور ایزد و خدای قدرتمند آذرخش

ثور یا تور خدای آذرخش

اسطوره ثور ایزد و خدای قدرتمند آذرخش. توفان و تندر. پسر اودین و یورد

اسطوره ثور ایزد و خدای قدرتمند آذرخش

اسطوره ثور ایزد و خدای قدرتمند آذرخش

ثور یا تور محبوب ترین ایزد در اساطیر اسکاندیناوی. ایزد قدرتمند آذرخش. توفان و تندر. پسر اودین و یورد است

که به کیهان تاخت و با نیروهای شر و غول ها جنگید

او نگهبان آزگارد بود و ایزدان. حتی انسان ها همواره می توانستند در مواقع خطر. او را فرا خوانند

و بسیاری از موجودات به او متکی بودند

تور با سیف. یکی از ایزدبانوهای باروری ازدواج کرده است

ولی با ماده غولی به نام یارسان کسا ( به معنی قمه آهنی ) نیز رابطه داشت

که حاصل آن دو پسر به نام هایو و دختری به نام ثراد است

تیافیل. قاصد خدایان. همدم و خدمتگزار ثور است.

شکل ظاهری تور در افسانه و اساطیر یونان باستان

تور را معمولا بصورت مردی عظیم الجثه. قوی پیکر. سرخ موی همراه با ریش. چشمانی درخشان و ابروان سرخ رنگی تصویر کرده اند

که وقتی خشمگین می شد. از دو طرف چهره اش آویزان می شد

با وجود ظاهر نه چندان دوستانه. پرستش تور به عنوان نگهبان و حامی خدایان و انسان ها در برابر نیروهای شر بسیار رایج بوده است

محبوبیت و رواج پرستش تور حتی از پدرش یعنی اودین نیز بیشتر بود

زیرا او بر خلاف اودین خواستار از جان گذشتگی انسان ها نبود

مردم عادی به او اعتماد داشتند. زیرا او با دادگری. نظم و حفاظت از ایزدان و آدمیان پیوند داشت

بسیاری از قصه های ثور طنزآمیز و نمایانگر محبوبیت او در بین عامه مردم است

در پرستشگاه مخصوص ثور به نام معبد اوپسالا تور همراه با پدرش اودین که در سمت راست او ایستاده بود به تصویر کشیده شده بودند.

ثور در اعتقاد وایکینگها

وایکینگ ها اعتقاد داشتند که در زمان توفان های صاعقه

این ثور است که در آسمان ها سوار بر ارابه اش که توسط دو بز به نام های تانکری سنی و تانگوست کشیده می شود حرکت می کند

و هر بار که پتک معروفش. میولنیر را پرتاب می کند صاعقه به وجود می آید

ثور برای استفاده از این پتک. یک جفت دستکش آهنی به نام یار گریپر به دست می کرد

او همچنین کمربندی بنام میگن گیرد بر کمر می بست که قدرت فوق العاده او را دو چندان می کرد.

ثور در قسمتی از آزگارد به نام ثراد هایم ( یعنی محل اقتدار ) تالاری به نام بیلسکر نیر داشت

بزرگترین دشمن ثور. یکی از فرزندان لوکی. مار جهانی یورمونگاند است

در روز راگناروک. ثور سرانجام یورمونگاند را می کشد اما خود بر اثر زهر این مار جان می سپارد

و پسرانش پتک او را پس از مرگش به ارث خواهند برد

در اسطوره های تیوتونیک. خدایی به نام دونار معادل تور دانسته شده

حال آنکه رومی ها او را معادل ژوپیتر. پادشاه خدایان خود می دانستند

پنجشنبه روز ویژه تور است.

افسانه یافتن چکش گم شده ثور

افسانه یافتن چکش گم شده ثور از داستان های طنزآمیزی است که در یک ادای شعری بیان شده

و بازگوکننده نبرد تور با تریم. پادشاه یوتون ها در سرزمین یوتون هایم است

تریم میولنیر را می دزدد و آن را در اعماق زمین مخفی می کند و بدون چکش ثور. ایزدان را امنیتی نیست

ایزدان لوکی را به جستجوی میولنیر می فرستند و لوکی با این خبر بازمی گردد که تریم چکش را مخفی کرده

و تنها به شرطی که ایزدان فریا را به عنوان عروس نزدش بفرستند چکش را بازمی گرداند

با شنیدن خبر لوکی درباره چکش تور. آشفتگی بزرگی در آزگارد پدید آمد

و فریا چندان خشمگین شد که گردنبند خود را از خشم پاره کرد

پس هایمدال فرزانه آزگارد تدبیری اندیشید و چاره کار را در آن دید که تور در لباس عروس به جای فریا به سرزمین یوتون هایم برود

و لوکی او را به عنوان ندیم همراهی کند

زمانی که تور به شکل عروس و با چادری به سرزمین غولان رسید

غول ها در سودای ورود فریا به شادمانی پرداختند و جشن عروسی بزرگی برپا شد.

ثور در لباس زنانه

در طول جشن. عروس نو رسیده ( تور ) به هنگام خوردن شام یک گاو نر. هشت ماهی آزاد و سه جام بزرگ می انگبین نوشید

و تریم و دیگر غولان از اشتهای این عروس شگفت زده شدند

در این بین لوکی عذری احمقانه آورد و گفت که عروس به سبب هیجان وصلت با شاه غولان. نه شبانه روز نخفته و چیزی نخورده

و برای عروسی خود روزه گرفته است

هنگامی که تریم نگاهی زیرچشمی به زیر تور عروس انداخت.

با چشمان آتشین فریا ( تور ) مواجه شد

تریم بار دیگر از لوکی خواستار توضیح شد. و لوکی در جواب گفت:

فریا به قدری از عروسی خود هیجان زده شده که در پوستش نمی گنجد

زمانی که لحظه انجام مراسم فرا رسید غولان چکش ثور را بر طبق وعده ای که داده بودند در دامان عروس نهادند

و ثور با دست یافتن به چکش. تغییر چهره داد و تریم و تمام غولان حاضر در تالار را در دمی نابود کرد

و پیروزمند همراه با لوکی به آزگارد بازگشت.

نبرد ثور با رونگ نیر

استوری استور لوسیون. مورخ ایسلندی برخی از روایت ها را با زبانی طنزآلود که مشخصه آثار بازمانده از عصر وایکینگ ها است بازگو می کند

در یکی از روایت ها سخن از نبرد تن به تن تور با یکی از قدرتمندترین یوتون ها است که رونگ نیر نام دارد

بر طبق افسانه ها از مسابقه سوارکاری اودین و این غول سخن رفته که اودین سر خود را بر روی اسبش اسلیپنیر شرط می بندد

که می تواند از هر اسبی در سرزمین یوتون هایم پیشی بگیرد

رونگ نیر که سخنان اودین را توهین آمیز برشمرد. فورا شرط را پذیرفت و سوار بر اسب تیزپایش گول فاکس شد

رونگ نیر سوار بر اسب چنان شتابناک می تازد که پیش از آن که بتواند افسار اسب را برای متوقف شدن بکشد به آزگارد می رسد

ایزدان به او اجازه می دهند که از جام بزرگ تور چند جرعه بنوشد

سپس این یوتون در حالت مستی با گزافه گویی ایزدان را تهدید می کند که ایزدبانو فریا و سیف ( همسر ثور ) را می رباید

و آزگارد را در اعماق دریا غرق می کند

تور با شنیدن حرف های بیهوده رونگ نیر. جویای نبرد تن به تن با او شد

رونگ نیر نیز با پذیرفتن پیشنهاد نبرد جویای داوری اودین در این نبرد می شود.

تندیس مه گوساله

غولان در سودای پیروزی رونگ نیر. تندیسی از گل به نام مه گوساله که دل مادیانی را در خود دارد می سازند

و این در حالی است که ثور تنها از طرف خادم خود تیافیل حمایت می شد

در این نبرد رونگ نیر غولی است که سر و دل او از جنس سنگ. سپری سنگی و به عنوان سلاح سنگ چاقو تیزکنی با خود حمل می کرد

تیافیل که قهرمان دو است پیش از ثور وارد میدان نبرد می شود

و غول را می فریبد تا با پندار آنکه ثور از زیر پای غول به او حمله می کند

سپر سنگی خود را در زیر پایش قرار دهد

بدین سبب هنگامی که ثور با آذرخش به جانب رونگ نیر. که بر سپر خود ایستاده است. یورش می برد. غول بی دفاع است

ثور چکش خود را به جانب سر غول پرتاب می کند و رونگ نیر نیز سنگ چاقو تیزکنی خود را به سمت ثور پرتاب می کند

سنگ چاقو تیزکنی به واسطه برخورد با پیشانی ثور در هم می شکند

و پاره ای از سنگ چاقو تیزکنی در سر ثور فرومی رود

و این منشا تمام سنگ های چخماق بر روی زمین است

در طرف دیگر چکش ثور نیز به سر رونگ نیر برخورد می کند.

اما این دفعه این سر غول است که بر اثر چکش خرد می شود

تیافیل تندیس گلین و جادویی مه گوساله را که دل مادیان با صدایی هراس انگیز در آن می تپید سرنگون و جنگ بدین سان پایان می یابد.

کوچکترین پسر ثور

کوچکترین پسر ثور به نام ماگنی با رفتن به یاری پدر. بدن غول را که هیچ یک از آسیر قادر به حرکت آن نبودند. از روی پاهای پدر برمی دارد

ثور برای قدردانی از کار پسرش. اسب رونگ نیر. گول فاکسی را بر خلاف نظر اودین که اسب را از آن خود می دانست. به ماگنی پیشکش کرد

تور به آزگارد بازگشت اما پاره سنگ هنوز در سرش باقی بود

بنابراین ثور از ساحره ای پیشگو. با نام گروئا. می خواهد که پاره سنگ را از سرش بیرون آورد

ساحره با خواندن جادو سعی کرد سنگ را درآورد

به محض اینکه ثور احساس کرد سنگ در حال حرکت است. برای تشویق ساحره. شروع به نقل داستان های شاد نمود

تور به او می گوید که پیش از این شوهرش اوروندیل را که اسیر یوتون ها و در سبدی زندانی بود نجات داده

و پای او را که در سرزمین یخی یخ زده بود به آسمان پرتاب کرده

و پای او به شکل ستاره ای بر دل آسمان نشسته است

گروئا به اندازه ای تحت تاثیر داستان شوهر خویش قرار گرفت که وردش را که برای بیرون آوردن پاره سنگ می خواند فراموش کرد

و سنگ در سر تور تا زمان مرگش در راگناروک باقی ماند.۵

اسطوره ثور ایزد و خدای قدرتمند آذرخش

همچنین بخوانید : اساطیر یونان باستان

منبع : fa.wikipedia.org

برچسب ها :

همچنین ببینید

فریا ایزدبانوی عشق در اساطیر اسکاندیناوی

فریا ایزدبانوی عشق در اساطیر اسکاندیناوی

اسطوره فریا یا فرییا فریا یا فرییا ایزدبانوی عشق در اساطیر اسکاندیناوی فریا ایزدبانوی عشق …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سیزده − ده =