خانه / چکیده اشعار شاعران / اشعار زیبای سینا به منش

اشعار زیبای سینا به منش

اشعار زیبای سینا به منش

اشعار زیبای سینا به منش شاعر معاصر ایرانی

اشعار زیبای سینا به منش

دستانم بوی گل می داد

دستانم بوی گل می داد
مرا گرفتند
به جرم چیدن گل
به کویر تبعیدم کردند
و یک نفر نگفت
شاید گلی کاشته باشد

اشعار زیبای سینا به منش ۲

آخر قصه هایم
به خانه ی کلاغی رسیدم
که
به خانه اش رسیده بود

اشعار زیبای سینا به منش ۳

بازنده منم
که در را باز میگذارم
شاید که بازگردی
دزد هم که بیاید
چیز مهمی برای بردن نمی یابد
مهم من بودم
که تو بردی

اشعار زیبای سینا به منش ۴

قرار بود
کلاغ هم
کنار قناری و شباویز
حق داشته باشد
بخواند
حالا کجائید نغمه های شاد ؟
فقط کلاغ مانده
قاری غمهای بی قرار ما

اشعار زیبای سینا به منش ۵

نه آقا !
با شصت سال سن
دیگر اهل سیاست نیستم
از میهنم حرف نمی زدم
داشتم به خواهرم
– مهین –
خبر میدادم
که مادرمان
– ایران –
ازدست رفت
… که قطع شد
حالا هم که یک هفته است
میهمان شمایم
جنازه اش
بر زمین مانده …

اشعار زیبای سینا به منش ۶

قرار بود شعری شوم
پیش از مرگ مولفم
مرگ مخاطبم
قرار بود کسی مرا زمزمه کند
سر قرار
کنار آبشاری در شمال
میان دو بوسه
سربازی
که برنگشت
از جنوب
کلامی شدم
کلافه
حسی غیرمشترک
ترجمه واژه ای بی معنی
مثل صلح
به معنای جنگ
هیچکس چشم انتظار من نیست
اما
همیشه می آیم
از هر طرف که بیایم
من یک بمب هستم
با بم ترین صدای دنیا
که آواز هایتان را
از یادتان می برم
زمین را که ببوسم
بوسه هایتان را
قسم می خورم
سرم به سنگ هم بخورد
عمل میکنم
به حرفم

اشعار زیبای سینا به منش ۷

در آن روز بارانی
کمی سرعتم را کم کردم
شناختمش
جلوی پایش
لحظه ای
ایستادم

خدا
سوار شد
و فرمود :
مستقیم برو

اشعار زیبای سینا به منش ۸

رهگیر رویاهایش نمی شوی
صبح
شقایقی را می بوسید
وبعد
لب برکه ای
پاهایش در نوازش آب
بی آنکه بدانی
بارها نگاهش تا افقهای دور
رفت و برگشت
تا مثل هر پرنده مهاجری
با حلقه ای در دست
به آشیانش برگردد و
نغمه هایش را
برای تو بخواند .

اشعار زیبای سینا به منش ۹

بعد از خواندن
بسوزانش
درست مثل مردی که …
درست مثل مردی که
اشتباه گرفته بود
ستاره را با آرزو
شعر را با زندگی
مردی که فکر می کرد
انسان پرنده است
با یک نگاه
می توان پرید
به آن سوی میله ها
فکر می کرد
با تکرار همیشه همین چند واژه
می توان همراه بود تا ابد
چند واژه که به همین راحتی
می توان سوزاند
این بار فقط
بعد از خواندن
بسوزانش

سینا به منش

منبع : وبگاه شخصی این شاعر

همچنین بخوانید : سخنانی از این شاعر

برچسب ها :

2 دیدگاه

  1. سپاس از لطف شما به شعرهایم

    • خواهش میکنم باعث افتخار بنده هست انتشار اشعار زیبای شما و همچنین حضور شما آقای به منش . بنده یکی از اشعار شما رو به اشتباه به نام چه گوارا درج کرده بودم که یکی از بازدید کنندگان تذکر دادند . وقتی متوجه اشتباهم شدم خواستم ادای دین کرده باشم و حق به حق دار رسیده باشه . و اینطوری با اشعار شماهم اشنا شدم . همیشه سرفراز و پیروز باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده + هشت =