خانه / چکیده اشعار شاعران / سر شب عاشق باران بودم – کیوان شاهبداغی

سر شب عاشق باران بودم – کیوان شاهبداغی

عاشق باران

شعر زیبای سر شب عاشق باران بودم از کیوان شاهبداغی

سر شب عاشق باران بودم - کیوان شاهبداغی

سر شب عاشق باران بودم – کیوان شاهبداغی

ســـر شــب عاشــق باران بــودم

و دلم ، لک زده تا

بچکم از لب دیوار حیاط

نم آبی بزنم باغچه را

یا کریمی به دلم پر زده بود

که در ایوان خنک

تکه نانی بخورم

جرعه آبی لب حوض

بپرم تا لب بام

مثل یک قاصدک شاد و رها

رقص کنان ، دل سپردم به نسیم

ماهی تنگ بلور

در دل روشن دریایی من

باله می جنبانید

من ، چه افکنده حجابی در من

وقت آنست دگر برخیزد

هم چو آیینه نشستم لب حوض

سینه خالی شده از هر چه جز او

گاه یک پولک سرخ

گاه یک شاپرک مست رها

شرم یک شاخه بید

راز ناز گل محبوبه شب

قامت پیچک تنهای صبور

سینه ام منزل نور

عدم آباد وجود

من ، چه بی من زیباست

گل سرخم شاید

یا که یک بدبده خوب و نجیب

چمنم ، یاسم ، گاهی شبنم

رد باران جریان دارد بر گونه من

جنس ابر است چشمم

عشق در سینه سکوتی پر راز

روح من جنس خدا

نفسم زمزمه پاک نیاز

نیمه شب ، من خود باران بودم

نم دیوار حیاط

ماهی کوچک حوض

قامت پیچک باغ

هر چه گشتم که بیابم ز من ، آیا که نشانی

صد شوق

هیچ هیچم

همه چیز

اشعار زیبای کیوان شاهبداغی

بقیه اشعار این شاعر : اشعار زیبای کیوان شاهبداغی

برچسب ها :

همچنین ببینید

آویختم نگاه منتظرم را به پشت در – کیوان شاهبداغی

آویختم نگاه منتظرم را به پشت در – کیوان شاهبداغی

آویختــم نگاه منتظــرم را به پشت در شعر زیبای آویختم نگاه منتظرم را به پشت …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سیزده − 10 =