خانه / چکیده اشعار شاعران / دلم می سوزد از باغی که می سوزد – اردلان سرفراز

دلم می سوزد از باغی که می سوزد – اردلان سرفراز

شعر زیبای آشفته بازار

دلم می سوزد از باغی که می سوزد شعری از اردلان سرفراز

دلم می سوزد از باغی که می سوزد - اردلان سرفراز

دلم تنگ است

دلم می سوزد از باغی که می سوزد

نه دیداری نه بیداری

نه دستی از سر یاری

مرا آشفته می دارد

چنین آشفته بازاری

تمام عمر بستیم و شکستیم

به جز بار پشیمانی نبستیم

جوانی را سفر کردیم تا مرگ

نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست

عجب فرسوده دیواریست دنیا

چه رنجی از محبت ها کشیدیم

برهنه پا به تیغستان دویدیم

نگاهی آشنا در این همه چشم

ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم

سبک باران ساحل ها ندیدند

به دوسش خستگان باریست دنیا

مرا درموج حسرت ها رها کرد

عجب یار وفاداریست دنیا

عجب خواب پریشانی ست دنیا

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست

عجب فرسوده دیواریست دنیا

دلم می سوزد از باغی که می سوزد – اردلان سرفراز

برچسب ها :

یک دیدگاه

  1. این شعر فوق العاده هستش شخصا به این شعر علاقه خاصی دارم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × 3 =