خانه / چکیده اشعار شاعران / به من اونکه بدی آموخت تو بودی – اردلان سرفراز

به من اونکه بدی آموخت تو بودی – اردلان سرفراز

شعر زیبای نیرنگ

به من اونکه بدی آموخت تو بودی شعری از اردلان سرفراز

به من اونکه بدی آموخت تو بودی - اردلان سرفراز

به من اونکه بدی آموخت تو بودی

تو بودی . تو بودی

منو آتیش زد و خود سوخت تو بودی

تو بودی . تو بودی

اون که با تیر به زهر آلوده ی عشق

دل و دیده به هم دوخت تو بودی

اون که با شعبده بازی به نیرنگ

لب فریاد منو دوخت تو بودی

به من اونکه بدی آموخت تو بودی

تو بودی تو بودی

منو آتیش زده و خود سوخت تو بودی

آخر این قصه ی ما از خود ما از ابتدا پیدا بود

نیرنگ بود ریا بود

دشمن ما از خود ما هر

لحظه بین ما بود

از ما بود . با ما بود

تو منو به بازی تلخی کشوندی

که ندونسته به انتها رسوندی

من به خواب تو . تو جادو شده ی خواب

دشمن ما رو سر سفره نشوندی

اون که دل به قصه ها باخت تو بودی

تو بودی . تو بودی

خنمونو روی آب ساخت تو بودی

تو بودی . تو بودی

آخر این قصه ی ما . از خود ما از ابتدا پیدا بود

نیرنگ بود . رویا بود

دشمن ما از خود ما هر لحظه بین ما بود

تو بودی . تو بودی

به من اونکه بدی آموخت تو بودی – اردلان سرفراز

برچسب ها :

همچنین ببینید

می بینم صورتمو تو آینه از خودم – اردلان سرفراز

می بینم صورتمو تو آینه از خودم – اردلان سرفراز

شعر زیبای مسخ آیینه ها می بینم صورتمو تو آینه با لبی خسته می پرسم …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 × یک =