من تو را می بینم استخوانی و پوست – اردلان سرفراز

شعر زیبای جهان سوم

من تو را می بینم استخوانی و پوست شعری از اردلان سرفراز

من تو را می بینم استخوانی و پوست - اردلان سرفراز

من تو را می بینم استخوانی و پوست

به گدایی رفته ای

بر در دشمن و دوست

من تو را می بینم

تشنه لب در باران

آنکه نان می دهدت

نان تو در کف اوست

خاک تو سفره ی تو

سفره تو از کیست

سفره ی دنیا پر

سفره ی تو خالیست

همه جا منتظرند

همه کس می پرسد

ناجی شرق کجاست

آنکه جنس خود ماست

ناجی شرق تویی

ناجی شرق منم

من که با دیدن تو

همه جا می شکنم

از چه رو خاک زمین

شده تقسیم چنین

یک جهان صدها دست

مرزها . مرز شکست

تو جهان سوم

او جهانی دیگر

سهم او هر چه که هست

سهم تو خون جگر

سهم از ما بهتران

ثروت و امن و امان

سهم پا برهنه ها

فقر و زندان و بلا

در میان سه جهان

مرز و دیوار از کیست

سفره ی دنیا پر

سفره تو خالیست

درمیان سه جهان

مرز و دیوار از اوست

دشمن دوست نما

رفته در قالب دوست

من تو را می بینم استخوانی و پوست – اردلان سرفراز

برچسب ها :

همچنین ببینید

از اون روزا که قلبا نزدیک تر از امروز بود – اردلان سرفراز

از اون روزا که قلبا نزدیک تر از امروز بود – اردلان سرفراز

شعر زیبای گمشده از اون روزا که قلبا نزدیک تر از امروز بود شعری از …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دو × چهار =