وقتی که دلی عهد شکن داشته باشم – خلیل ذکاوت

وقتی که دلی عهد شکن داشته باشم

شعر زیبای وقتی که دلی عهد شکن داشته باشم – خلیل ذکاوت

وقتی که دلی عهد شکن داشته باشم - خلیل ذکاوت

وقتی که دلی عهد شکن داشته باشم
از درد درون با که سخن داشته باشم
دنیای غمی ؟ ؛ باش ؛ به دنیا دل بی غم
ای دل . چه کسی داشت که من داشته باشم
بگذار بخشکم. نه که همچون گل مرداب
آبشخوری از لای و لجن داشته باشم
وامانده ام از قافله ی لاله و حق است
هی ناله کنم. نی به دهن داشته باشم
گفتم که شب بزم جنون ؛ مثل شهیدان
پیراهنی از زخم به تن داشته باشم.
می سوزم از این غم که نشد دست کم ای دل
از داغ. نشانی به بدن داشته باشم
از مرگ پذیرا بشوم ؟ با چه چگونه
من گور ندارم که کفن داشته باشم
در بازی ایام لگد کوب شوم . باز
سرسبزم ؛ اگر صبر چمن داشته باشم
حرف دلم از دیده روان است حریفا
گیرم که زبانی قدغن داشته باشم
من بلبل این باغ و بهارم ؛ به چه عنوان
هم خوانی با زاغ و زغن داشته باشم
دنبال گلی گم شده می گردم . اگر . گاه
چشمی به در و دشت و دمن داشته باشم
چون زلف به زلف تو گره زد دلم ای دوست
باید که چنین چین و شکن داشته باشم
از تیغ . دریغم مکن ؛ آن گاه . من و خود
می دانم . اگر دست بزن داشته باشم
صد کاره ی بیکارم . اگر غیر تو ای عشق
صدها هنر و صنعت و فن داشته باشم
امید که در سایه ی سبزت . غزلی نو
در خورد تو ای سرو کهن داشته باشم
خوابم چه خوش است ؛ از سر من نیز زیادی است
خشتی اگر از خاک وطن داشته باشم

خلیل ذکاوت

برچسب ها : , , , ,

همچنین ببینید

باز هم سال نو آمد خوشی و غم با هم – خلیل ذکاوت

باز هم سال نو آمد خوشی و غم با هم – خلیل ذکاوت

باز هم سال نو آمد شعر زیبای باز هم سال نو آمد – خلیل ذکاوت …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ده − سه =