خانه / چکیده اشعار شاعران / باز هم سال نو آمد خوشی و غم با هم – خلیل ذکاوت

باز هم سال نو آمد خوشی و غم با هم – خلیل ذکاوت

باز هم سال نو آمد

شعر زیبای باز هم سال نو آمد – خلیل ذکاوت

باز هم سال نو آمد - خلیل ذکاوت

باز هم سال نو آمد ؛ خوشی و غم با هم
باز تقویم و همان ؛ عید و محرم با هم
ما دو از جنس دو دنیای غریبیم عزیز
به چه انگیزه بسازند دو عالم با هم ؟
پاسخی کو ؟ که خدا نیز نخواهد دانست
راز آمیزش فردوس و جهنم با هم
بین ما حس غریبی است ؛ دعا کن مگر او
– آشنامان بکند کم کم و کم کم با هم
تب گنگی که زبان وا کند و سوزاند
هر دو را ؛ هر دو ؛ تر و خشک. مسلم . با هم
تو خودت سقف و ستونش شده ای . ورنه نداشت
دل من تاب دو عالم غم و ماتم با هم
نه تو حوری. نه من ابلیس . بیا تا باشیم
پس از این مثل دو تا بچه ی آدم با هم
حل این مسئله را از دل خود باز بپرس
هر تپش پاسخی از نوست که با هم با هم

خلیل ذکاوت

برچسب ها : , , , ,

همچنین ببینید

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود – خلیل ذکاوت

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود – خلیل ذکاوت

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود شعر زیبای عاقبت یک روز مغرب محو …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پانزده − چهارده =