دودمان درد پروردند در دامن تو را – خلیل ذکاوت

دودمان درد پروردند در دامن تو را

شعر زیبای دودمان درد پروردند در دامن تو را – خلیل ذکاوت

دودمان درد پروردند در دامن تو را - خلیل ذکاوت

دودمان درد پروردند در دامن تو را
جامه ای جنس جنون کردند پیراهن تو را
تا قلم در دست عشق افتاد. بالاتر کشید
از تمام سر به داران . یک سر و گردن تو را
عالم مستی نشان در عالم هستی نداشت
بر سر نی.می. علم کرد ای سر بی تن تو را
تا دمار از روزگار شب درآرد تا ابد.
دست باطل سوز حق کرد از ازل روشن تو را
صاف تر از صبح صادق بودی و لایق نبود
ای اهورایی ترین آیینه . اهریمن تو را
دوست. در غلیان غیرت . نعره زد . وقتی که دید
در پس حاشا تماشا می کند دشمن تو را
تو خود خورشیدی و خفاش ها خط می زدند
در خیال خام خود . ای آیت متقن . تو را
زنده رودا! رو به رویت سدی از مرداب بود
تا که از دریاشدن شاید کند قدغن تو را
نام تو الله اکبر بارش بیداری است
بانگ باید زد به هر بام و بر و برزن تو را
طبل با بانگی حماسی . نی به آوایی حزین
هر که شیدا شد به شکلی می کشد شیون تو را
باء بسم الله را خط زد ؟ چه می دانم چه کرد!
سر برید آن لحظه ای که شمر ذی الجوشن تو را
در میان چاله ای ؛ در هاله ای از خاک و خون
خوشه های خنجرند . ای ماه من. خرمن تو را
هر دم از هر زخم تو شمشیری از نو می دمد
آبیاری کرد از بس سیل سنگاهن تو را
سرنخ این سرنوشت سرخ را پیدا کند
هرکه بشناسد به قدر یک سر سوزن تو را

خلیل ذکاوت

برچسب ها : , , , ,

همچنین ببینید

شوره زاری ست درندشت زمینی که منم – خلیل ذکاوت

شوره زاری ست درندشت زمینی که منم – خلیل ذکاوت

شوره زاری ست درندشت زمینی که منم شعر زیبای شوره زاری ست درندشت زمینی که …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هجده + 2 =