تا آسمان نماند لب تشنه در دل شب – خلیل ذکاوت

تا آسمان نماند لب تشنه در دل شب

شعر زیبای تا آسمان نماند لب تشنه در دل شب – خلیل ذکاوت

تا آسمان نماند لب تشنه در دل شب - خلیل ذکاوت

تا آسمان نماند لب تشنه در دل شب
تشت شفق به خون خورشید شد لبالب
ای کهکشان پرپر . افتاده بر شب خاک
از تو کویر تاریک . شد کشتزار کوکب
بر دشمن این شفقت . کی کرده است جز تو
بی قرص ماه. می سوخت . بیخ و بن شب از تب
آیا خدای عشق و عقلی ؟ که روی نعشت
این نعره زد که: یاهو . آن ناله زد که : یارب
بیت الغزل تو ؛ از تو . دیوان آفرینش
شیرازه اش مقاوم . اندازه اش مرتب
حریت از تو تفسیر گردید و وقت تحریر
شد خاک و خنجر و خون ؛ کاغذ. قلم . مرکب
نام و نشان و قدر و قیمت به دین تو دادی
ای تو نگین سرخ انگشتری مذهب
بی تو چه بود آیین ؛ آیینه ای غبارین
در موزه ی مذاهب . یا بر مزار مکتب
قدر حسین و عباس . ای دل بپرس و بشناس
از دانه های الماس ؛ از اشک های زینب
جز در ثنای خورشید . ما را زبان نچرخید
اما ادا نگردید . یک ذره حق مطلب

خلیل ذکاوت

برچسب ها : , , , ,

همچنین ببینید

شوره زاری ست درندشت زمینی که منم – خلیل ذکاوت

شوره زاری ست درندشت زمینی که منم – خلیل ذکاوت

شوره زاری ست درندشت زمینی که منم شعر زیبای شوره زاری ست درندشت زمینی که …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهار − 2 =