بی تابم و پابند قرارم نتوان کرد – خلیل ذکاوت

بی تابم و پابند قرارم نتوان کرد

شعر زیبای بی تابم و پابند قرارم نتوان کرد – خلیل ذکاوت

بی تابم و پابند قرارم نتوان کرد - خلیل ذکاوت

بی تابم و پابند قرارم نتوان کرد
زندانی دیوار و حصارم نتوان کرد
این سان که سر من شده سرشار شر و شور
با صبر و سکون چاره ی کارم نتوان کرد
زنجیری سد بودم از این پیش . پس از این
آن موج مهیبم که مهارم نتوان کرد
جاری شده از عشقم و . در هیچ دمایی
جز تاب و تب عشق . بخارم نتوان کرد
در داغ زده سخت رگ و ریشه و . آسان
درمان دل درد تبارم نتوان کرد
از بس پرم از درد. به دردی که شمایید
ای مردم بی درد . دچارم نتوان کرد
آیینه ام و آن قدر آیینه . که حتی
ناشسته نگاهی به غبارم نتوان کرد
بر من رقم صبح به خیر است و به صد آه
ها ای شب شر! تیره و تارم نتوان کرد
مضمون بلندم ؛ پرم از معنی باریک
با همت کوتاه شکارم نتوان کرد
جایی اگرم هست . به دل ها . نه دهان هاست
آن شعر شگرفم که شعارم نتوان کرد
تا لاله به جوش است و به جلوه است شقایق
خنیاگر خیل خس و خارم نتوان کرد
سیماش اگر سبزه . سرشتش همه زردی است
بازیچه ی این باغ و بهارم نتوان کرد
این نقش. فقط شکل نگار است . چه حاصل ؟ !
دلخوش به چنین نقش و نگارم نتوان کرد
بی جام گل نرگس . اگر کاسه ی هر گل
خمخانه شود . خرج خمارم نتوان کرد
کوهم ؛ یله بر خاک. نه تلی خس و خاشاک
بر سیل سبک مایه سوارم نتوان کرد
دل دادمت ای دوست . که از دیده ی دشمن
جز دشنه و دشنام نثارم نتوان کرد
طوفانی ام آن سان . که پس از مرگ. چراغی
روشن به سر خاک مزارم نتوان کرد

خلیل ذکاوت

برچسب ها : , , , ,

همچنین ببینید

دودمان درد پروردند در دامن تو را – خلیل ذکاوت

دودمان درد پروردند در دامن تو را – خلیل ذکاوت

دودمان درد پروردند در دامن تو را شعر زیبای دودمان درد پروردند در دامن تو …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پانزده + چهار =