برای خاطرم غم آفریدند

برای خاطرم غم آفریدند

طفیل چشم من نم آفریدند

چو صبح آنجا که من پرواز دارم

قفس با بال . توام آفریدند

گهر موج آورد . آیینه جوهر

دل بی آرزو کم آفریدند

وداع غنچه را گل . نام کردند

طرب را ماتم غم آفریدند

کف خاکی که بر بادش توان داد

به خون گِل کرده آدم آفریدند

چسان تابم سر از فرمان تسلیم

که چون ابرویم از خم آفریدند

جهان خونریز بنیادست . هشدار

سر سال از محرم آفریدند

بیـــدل دهلـــــوی

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

عمرگذشت و همچنان داغ وفاست زندگی

عمرگذشت و همچنان داغ وفاست زندگی

عمرگذشت و همچنان داغ وفاست زندگی زحمت دل کجا بریم آبله پاست زندگی دل به …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شانزده − هفت =