خانه / چکیده اشعار شاعران / در خموشی همه صلح است‌

در خموشی همه صلح است‌

در خموشی همه صلح است‌ . نه جنگ است اینجا

غنچه شو . دامن آرام به چنگ است اینجا

چشم بربند .‌ گرت ذوق تماشایی هست

صافی آینه درکسوت زنگ است اینجا

گر دلت ره ندهد جرم سیه بختی تست

خانه آینه بر روی‌ که تنگ است اینجا

طایر عیش مقیم قفس حیرانی ست

مگذر ازگلشن تصویرکه‌ رنگ است اینجا

درره عشق ز دل فکر سلامت غلط است

گرهمه سنگ بود شیشه به چنگ است اینجا

چرخ پیمانه به دور افکن یک جام تهی است

مستی ما و تو آواز ترنگ است اینجا

شوق دل همسفر قافله بیهوشی ست

قدم راهروان گردش رنگ است اینجا

از ستمدیدگی طالع ما هیچ مپرس

آنچه پیش تو نگاهست خدنگ است اینجا

بیـــدل دهلـــــوی

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

خیال آن مژه خون می کند چه چاره کنم

خیال آن مژه خون می کند چه چاره کنم

خیال آن مژه خون می کند چه چاره کنم دل آب گشت و نمی آید …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

9 − هشت =