روزنه اي از اميد ، گرم و گرامي

سه شب
روزنه اي از اميد ، گرم و گرامي
روشني افكنده باز بر دل سردم
دايم از آن لذتي كه خواهم آمد
مستم و با سرنوشت بد به نبردم
تا بردم گاهگاه وسوسه با خويش
كاي دله دل ! چشم ازين گناه فرو پوش
ياد گناهان دلپذير گذشته
بانگ برآرد كه : آي شيطان ! خاموش
وسوسه ي تو به در دلم نكند راه
توبه كند ، آنكه او گنه نتواند
گرگم و گرگ گرسنه ام من و گويم
مرگ مگر زهر توبه ام بچشاند
باز شب آمد ، حرمسراي گناهان
باز در آن برگ لاله راه نكرديم
واي دلا ! اين چه بي فروغ شبي بود
حيف ، گذشت امشب و گناه نكرديم
اي لب گرم من ! اي ز تف عطش خشك
باش كه سيرت كنم ز بوسه ي شاداب
از لب و دندان و چهره اي كه بر آنها
رشك برد لاله و ستاره و مهتاب
اختركان ! شب بخير ، خسته شدم باز
بسترم از انتظار خسته تر از من
خسته ام ، اما خوشم كه روح گناهان
شاد شود ، شاد ، تا شب دگر از من
مست شعف مي روم به بسترم امشب
بر دو لبم خنده ، تا كه خنده كند روز
باز ببينم سعادت تو چه قدر است
بستر خوشبختم ! آي … بستر پيروز
مهـــدی اخــوان ثالــــث

برچسب ها :

همچنین ببینید

شب است شبي آرام و باران خورده و تاريك

شب است شبي آرام و باران خورده و تاريك

قصه اي از شب شب است شبي آرام و باران خورده و تاريك كنار شهر …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهار + هشت =