در ميكده‌ام : چون من بسي اينجا هست

در ميكده
در ميكده‌ام : چون من بسي اينجا هست
مي حاضر و من نبرده ام سويش دست
بايد امشب ببوسم اين ساقي را
اكنون گويم كه نيستم بيخود و مست
در ميكده ام دگر كسي اينجا نيست
واندر جامم دگر نمي صهبا نيست
مجروحم و مستم و عسس مي بردم
مردي، مددي، اهل دلي، آيا نيست ؟
مهـــدی اخــوان ثالــــث

برچسب ها :

همچنین ببینید

بسان رهنورداني كه در افسانه ها گويند

بسان رهنورداني كه در افسانه ها گويند

چاووشي بسان رهنورداني كه در افسانه ها گويند گرفته كولبار زاد ره بر دوش فشرده …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.