خشمگین و مست و دیوانه ست

مرثیه
خشمگین و مست و دیوانه ست
خاک را چون خیمه ای تاریک و لرزان بر می افرازد
باز ویران می کند زود آنچه می سازد
همچو جادویی توانا ، هر
چه خواهد می تواند باد
پیل ناپیدای وحشی باز آزاد است
مست و دیوانه
بر زمین و بر زمان تازد
کوبد و آشوبد و بر خاک اندازد
چه تناورهای باراو مند
و چه بی برگان عاطل را
که تکانی داد و از بن کند
خانه ازبهر کدامین عید فرخ می تکاند باد ؟
لیکن آنجا ، وای
با که باید گفت ؟
بر درختی جاودان از معبر بذل بهاران دور
وز مسیر جویباران دور
آِیانی بود ،‌مسکین در حصار عزلتش محصور
آشیان بود آن ، که در هم ریخت ،‌ ویران کرد ،‌ با خود برد
آیا هیچ داند باد ؟
مهـــدی اخــوان ثالــــث

همچنین ببینید

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد – سالار عقیلی

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد – سالار عقیلی

در کنج دلم . عشق کسی خانــه ندارد کس جای در این کلبــه ی ویرانــه …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

16 − 8 =