بی شکوه و غریب و رهگذرند

دریغ
بی شکوه و غریب و رهگذرند
یادهای دگر ، چو برق و چو باد
یاد تو پرشکوه و جاوید است
و آشنای قدیم دل ، اما
ای دریغ ! ای دریغ ! ای
فریاد
با دل من چه می تواند کرد
یادت ؟ ای باد من ز دل برده
من گرفتم لطیف ،‌ چون شبنم
هم درخشان و پاک ، چون باران
چه کنند این دو ، ای بهشت جوان
با یکی برگ پیر و پژمرده ؟
مهـــدی اخــوان ثالــــث

همچنین ببینید

تو این کوچه خیابونا منو با دست نشون میدن – حمید عسگری

تو این کوچه خیابونا منو با دست نشون میدن – حمید عسگری

تو این کوچــه خیابونا منو با دســت نشون میدن آخــه این آدما منو هیچ وقــت …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 × چهار =