وقتی پدربزرگ تنها به جرم خوردن – کیوان شاهبداغی

پدربزرگ

شعر زیبای وقتی پدربزرگ از کیوان شاهبداغی

وقتی پدربزرگ - کیوان شاهبداغی

وقتی پدربزرگ – کیوان شاهبداغی

وقتــی پدربــزرگ

تنها به جرم خوردن یک سیب ، رانده شد

وقتی پدر

بعد از مراسم تدفین تنها عموی ما

هابیل مهربان

هنگام شستن دستان خود ز خاک

یک آه هم نگفت

فهمیدم این زمین

جایی برای کاشتن بذر عشق نیست

وقتی که نوح با خدا

شد ناخدای کشتی طوفان حادثه

اما پسر نبرد

وقتی عموی بت پرست ، آن آذر بزرگ

آتش به جان خلیل خدا نمود

وقتی که حکم قتل کلیم خدا

آنهم به دست پدرخوانده ، داده شد

وقتی که جامه یوسف ، برادرم

با پنجه های گرگ برادر ، دریده شد

وقتی که عیسی مریم به بوسه ای

آنهم ز جمع حواری اسیر شد

دانستم این زمین ، رحمی به حال عزیزان نمی کند

وقتی زمین غم با آن دهان باز

خندید بر تمام هستی این مردم نجیب

وقتی عروسکان خونی بی دست و پای بم

با چشمهای بسته خود زیر خاک رفت

وقتی هزار لرزه و پس لرزه های مرگ

ویران های خانه همسایه را شکافت

اما به قدر یک سر مو ، دل تکان نخورد

فهمیده ام دگر

یک مشت خاک زمین ، این زمین سرد

با نام دل

از ابتدا ، درون سینه ما جای کرده است

اینک عزیز من

وقتی که خنجری زکین برادر به پشت توست

وقتی رفیق ، می شکند عهد خویش را

وقتی که دوست ، می درد از هم وجود تو

وقتی همو که عاشق اویی ، عدوی توست

دیگر غمین نباش

شاید زمین ما ،

سیاره هبوط

تبعید گاه آدم و حوای مهربان

این رزم گاه پدر با عموی ما

این خانه شلوغ

مهد تداوم دعوای خانگی است

اشعار زیبای کیوان شاهبداغی

بقیه اشعار این شاعر : اشعار زیبای کیوان شاهبداغی

برچسب ها :

همچنین ببینید

چه خدا نزدیک است لب درگاه عبودیت – کیوان شاهبداغی

چه خدا نزدیک است لب درگاه عبودیت – کیوان شاهبداغی

چه خدا نزدیک است شعر زیبای چه خدا نزدیک است از کیوان شاهبداغی چه خدا …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.