وقتی که آمدی آهسته در بزن – کیوان شاهبداغی

وقتی که آمدی آهسته در بزن

شعر زیبای وقتی که آمدی آهسته در بزن از کیوان شاهبداغی

وقتی که آمدی آهسته در بزن - کیوان شاهبداغی

وقتــی که آمــدی آهستــه در بــزن – کیــوان شاهبــداغــی

وقتی که آمدی

آهسته در بزن

تا نشنود دو گوش حریفان صدای عشق

دل بشنود صدای تو ، بیداد می کند

وقتــی که آمــدی

در ، پشت سر مبند

وقتی سلام تو را بشنود سکوت

از دست می رود

وانگه بهانه ات

بگرفته دست غم

از آن دری که تو آیی ، بدر رود

دیگر مجال ماندن بغضی به خانه نیست

گل می دهد برای تو آن بوته یاس

خالیست خانه

ولی من برای تو

از روزگار دور

در گوشه ای که نبیند نگاه غیر

پنهان نموده کمی خاطرات خوش

لبخند مانده کمی ، سهم چشم تو

یک دم از این نفس ، که سلامی شود تو را

امید را به یاد تو در کنج این دلم

در گوشه ای که نشکندش سنگ روزگار

پنهان نموده ام

یک خرده جان ، که تو را هدیه می کنم

ای مهربان من

وقتــی که آمــدی

آهسته نام مرا پشت در بگو

آرام تر ، دل غمدیده را بخوان

دل تاب دیدن یکباره ات که نیست

می گیرد آن زبان طپش

می رود ز دست

ای مهربان من ، دیگر بیا

ولی

آهسته در بزن

اشعار زیبای کیوان شاهبداغی

بقیه اشعار این شاعر : اشعار زیبای کیوان شاهبداغی

برچسب ها :

همچنین ببینید

عشق گاهی خواهش برگ است – کیوان شاهبداغی

عشق گاهی خواهش برگ است – کیوان شاهبداغی

عشق شعر زیبای عشق گاهی خواهش برگ است از کیوان شاهبداغی عشق گاهی خواهش برگ …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.