چشمه ی پیری است در انتهای راه کویر

” هستی “
چشمه ی پیری است
در انتهای راه کویر
باید گذشت از این راه
این مرد راه
صبوری و تسلیم
جاری ست
در رگش
بر هوتیان کلافه ی تنهایی
باید ز راه مانده ، گذشتن
باید که سرافراز به چشمه رسیدن
این چشمه در انتظار عبث نیست
خســــرو گل ســـرخـــی

برچسب ها :

همچنین ببینید

پشت پنجره ام را کوبید گفتم که هستی

پشت پنجره ام را کوبید گفتم که هستی

” پرنده و طناب “ پشت پنجره ام را کوبید گفتم که هستی گفت : …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.