خانه / چکیده اشعار شاعران / می دانی پرنده را بی دلیل اعدام می کنی

می دانی پرنده را بی دلیل اعدام می کنی

” پرنده ی خیس “
می دانی
پرنده را بی دلیل اعدام می کنی
در ژرف تو . آینه ایست
که قفس ها را انعکاس می دهد
و دستان تو محلولی ست . که انجماد روز را
در حوضچه ی شب غرق می کند
ای صمیمی
دیگر زندگی را نمی توان . در فرو مردن یک برگ
با شکفتن یک گل . یا پریدن یک پرنده دید
ما در حجم کوچک خود رسوب می کنیم
آیا شود که باز درختان جوانی را . در راستای خیابان . پرورش دهیم
و صندوق های زرد پست . سنگین ز غمنامه های زمانه نباشند ؟
در سرزمینی که عشق آهنی ست . انتظار معجزه را بعید می دانم
باغبان مفلوک چه هدیه ای دارد ؟
پرندگان . از شاخه های خشک پرواز می کنند
آن مرد زردپوش
که تنها و بی وقفه گام می زند
با کوچه های ورود ممنوع
با خانه های به اجاره داده می شود
چه خواهد کرد
سرزمینی را که دوستش می داریم ؟
پرندگان همه خیس اند . و گفتگویی از پریدن نیست
در سرزمین ما . پرندگان همه خیس اند
در سرزمینی که عشق کاغذی است . انتظار معجزه را بعید می دانم
انتظار معجزه را بعید می دانم
خســــرو گل ســـرخـــی

برچسب ها :

همچنین ببینید

تلخ ماندم تلخ مثل زهری که

تلخ ماندم تلخ مثل زهری که

” تلخ ماندم ، تلخ “ تلخ ماندم ، تلخ مثل زهری که چکیده از …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهار + 14 =