خانه / چکیده اشعار شاعران / که ایستاده به درگاه

که ایستاده به درگاه

” زخم سیاه “
که ایستاده به درگاه
آن شال سبز را ز شانه ی خود بردار
بر گونه های تو ایا شیارها
زخم سیاه زمستان است
در ریزش مداوم این برف
هرگز ندیدمت
زخم سیاه گونه ی تو
از چیست
آن شال سبز را ز شانه خود بردار
در چشم من
همیشه زمستان است
خســــرو گل ســـرخـــی

برچسب ها :

همچنین ببینید

در بقعه های سکت بودن همراه خوب من

در بقعه های سکت بودن همراه خوب من

” با این غرور بلندت “ در بقعه های سکت بودن همراه خوب من آن …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهار + 14 =