با شعر و سيگار

با شعر و سيگار
به جنگ نابرابري ها مي روم
من، دون کيشوتي مضحک هستم
که جاي کلاهخود و سرنيزه
مدادي در دست و
قابلمه اي بر سر دارد
عکسي به يادگار از من بگيريد
من انسان قرن بيست و يکم هستم
رســـول يــونان

برچسب ها :

همچنین ببینید

کاش مي شد از خاطره ها جدا شد

کاش مي شد از خاطره ها جدا شد

کاش مي شد از خاطره ها جدا شد آن وقت ديگر چيزي آزارت نمي دهد …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.