خانه / چکیده اشعار شاعران / با شعر و سيگار

با شعر و سيگار

با شعر و سيگار
به جنگ نابرابري ها مي روم
من، دون کيشوتي مضحک هستم
که جاي کلاهخود و سرنيزه
مدادي در دست و
قابلمه اي بر سر دارد
عکسي به يادگار از من بگيريد
من انسان قرن بيست و يکم هستم
رســـول يــونان

برچسب ها :

همچنین ببینید

هرشب خواب مي بينم

هرشب خواب مي بينم

هرشب خواب مي بينم سقوط مي کنم از يک آسمانخراش و تو از لبه آن …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

7 − 5 =