عاقبت او پيروز شد چون

عاقبت او پيروز شد
چون
با صداقتش با من جنگيده بود
باقي
قصه ي مغلوب شدن من است
خسته و شکسته به خانه که آمدم
قايم شدم پشت فنجان چاي و
دود سيگار
و خاموش کلنجار رفتم
با کلمات خيس و دروغين
سربازهاي شکست خورده
هرگز با صداي بلند آواز نمي خوانند
رســـول يــونان

برچسب ها :

همچنین ببینید

فقط تاريکي مي داند

فقط تاريکي مي داند

فقط تاريکي مي داند ماه چقدر روشن است فقط خاک مي داند دست هاي آب،چقدر …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.