نيامدنش را باور نمي کنم

نيامدنش را باور نمي کنم
غيرممکن است
او نيامده باشد
حتما ، حالا
زير باران مانده است
و نااميد و خسته
در خيابان ها قدم مي زند
من به باز بودن درها مشکوکم
رســـول يــونان

برچسب ها :

همچنین ببینید

با شعر و سيگار

با شعر و سيگار

با شعر و سيگار به جنگ نابرابري ها مي روم من، دون کيشوتي مضحک هستم …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پانزده + 4 =