مي دانستم ديگر به آنجا بر نمي گردم

مي دانستم ديگر به آنجا بر نمي گردم
در آخرين عکس ها لبخند زدم
دشت را
به دست چشمه سپردم و
دريا را
به دست ابرها
و او را
به دست ماه و درخت توت
تا هميشه زيبا و شيرين بماند
بعد روياهايم را
برداشتم و آمدم
همين طور
روباه کوچکم را
همين روباه را
که دمش از شعرم بيرون زده است
رســـول يــونان

برچسب ها :

همچنین ببینید

کاش مي شد از خاطره ها جدا شد

کاش مي شد از خاطره ها جدا شد

کاش مي شد از خاطره ها جدا شد آن وقت ديگر چيزي آزارت نمي دهد …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.