آينه از دست باربران افتاد

آينه از دست باربران افتاد
و چهره تو که در آينه جا مانده بود
تکه تکه شد
چشمت را
دختر همسايه برداشت و فرار کرد
ما
در اثاث کشي تو را از دست داديم
رســـول يــونان

برچسب ها :

همچنین ببینید

نيامدنش را باور نمي کنم

نيامدنش را باور نمي کنم

نيامدنش را باور نمي کنم غيرممکن است او نيامده باشد حتما ، حالا زير باران …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هفده − یازده =