به آينه ي آسانسور نگاه مي کنم

به آينه ي آسانسور نگاه مي کنم
انگشت هايم کشيده مي شود
ميان کيسه هاي ميوه
نان و شير و ماست
اگر تو بودي
پشت بام هم پياده نمي شديم
با اين دست ها که
بند است
سارا محمـــدي اردهــالــي

برچسب ها :

همچنین ببینید

از او گفتي نگران پرسيدي آيا مي شناسمش

از او گفتي نگران پرسيدي آيا مي شناسمش

از او گفتي نگران پرسيدي آيا مي شناسمش پرده را کنار زدم لرزش دست هايم …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.