سفرم مدت هاست نمي دانستم

سفرم
مدت هاست
نمي دانستم
خيال مي کردم کليد را مي پيچانم وارد آن خانه مي شوم
ولي سفرم
همين طور که چاي را مي گذاشتم روي ميز
رفته بودم
خيلي دور
نمي فهميدم
باز تلفن را بر مي داشتم
کافه مي رفتم
در ايستگاه مترو منتظر مي نشستم
حتا جايم را مي دادم به ديگران
خيال مي کردم با دقت گوش مي دهم به حرف ها و جواب هاي درستي مي دهم
در ليست هيچ مسافرخانه اي نامم نبود
دير فهميدم
ديرتر از تو
در اتوبوسي ارزان قيمت
در جاده اي خاکي دور مي شدم
دور و دورتر
شما خيال مي کرديد حال مرا مي پرسيد
مي گفتم خيلي ممنون
راننده خيال مي کرد کنار پنجره نشسته ام
مي پرسيد همه چيز خوب است
مي گفتم
خيلي ممنون
سارا محمـــدي اردهــالــي

برچسب ها :

همچنین ببینید

صداي پيانو مي آمد خيال مي کردم عاشقم

صداي پيانو مي آمد خيال مي کردم عاشقم

صداي پيانو مي آمد خيال مي کردم عاشقم پيانو قطع مي شد مي گفتم فريب …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهارده + یازده =