با دمپايي‌ راحتي راه مي افتد

با دمپايي‌ راحتي
راه مي افتد
کتاب هاي نيمه باز زير تخت را بر‌مي دارد
لباس هاي پراکنده را تا مي کند
مداد‌ها و فنجان ها را جمع مي کند
مي آيد پشت‌ سرت
دل دل مي کند
نزديک نرمه ي گوشت مي آورد لبش را
صداي نفسش را حس مي کني
برمي گردي
اتاق خالي است
به‌هم ريخته و آشفته
سارا محمـــدي اردهــالــي

برچسب ها :

همچنین ببینید

بقيه پول را از راننده تاکسي گرفتم

بقيه پول را از راننده تاکسي گرفتم

بقيه پول را از راننده تاکسي گرفتم کف دستش ميخ کوبيده شده بود سکه هاي …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.