تو چشمک مي زني من لبخند

تو چشمک مي زني
من لبخند
مي نشينيم
خيلي خسته ايم
بند ماسکت را باز مي کني
کمي گره اش سفت است
ولي باز مي‌شود
من هم برش مي دارم
مي گذارم روي ميز
کنار مال تو
اين جا خيلي دور است
يک قهوه خانه
آن سوي صداها
من شير مرغ سفارش مي‌دهم
تو
جان آدميزاد
سارا محمـــدي اردهــالــي

برچسب ها :

همچنین ببینید

زني بود از دکمه ي سِيو مي ترسيد

زني بود از دکمه ي سِيو مي ترسيد

زني بود از دکمه ي سِيو مي ترسيد عينک تيره مي زد طوري شالش را …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نوزده − هفت =