زنگ مي زدي يک تلفن کوچک

زنگ مي زدي
يک تلفن کوچک
دو دقيقه اي وسايلم را جمع مي کردم
مداد و مسواک و مسکن
نه
مسکن هم بر نمي داشتم
دامن و لباس خواب فقط
بعد
سفر که نه
گم مي شديم
سارا محمـــدي اردهــالــي

برچسب ها :

همچنین ببینید

هيچ مردي نمي خواهد

هيچ مردي نمي خواهد

هيچ مردي نمي خواهد عاشق زني شود که در سيرک کار مي کند از آن …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 − یک =