از شيشه ي مشروب خالي توي يخچالم

از شيشه ي مشروب خالي توي يخچالم
از من که دارد مي رود از حال ِ تو، حالم
از کوه استفراغ روي دفتري کاهي
از زنگ هاي بي جوابي که نمي خواهي
از زندگي که در نگاهم مردگي دارد
معشوقه ي بدبخت تو افسردگي دارد
از قرص ها که خودکشي را ياد مي گيرند
از سوسک ها که از تنم ايراد مي گيرند
از نصفه هاي تيغ در حمّام ِ غمگينم
مي بينمت امّا فقط کابوس مي بينم
بر روي دُور ِ تند نُه سال ِ تمامي که
از خواب هايت مي پرم از پشت بامي که
از دست تو ديوانه ام بي حدّ و اندازه
از دست تو در گردن ِ معشوقه اي تازه
از سر زدن به خانه ام مابين ِ کردن هات
از گوشي ِ اِشغال ِ تو، از چهره ي تنهات
مي بينم و کنج خودم سردرد مي گيرم
رگ مي زنم هي مي زنم امّا نمي ميرم
رگ مي زنم از درد که ديوانه ام کرده
پاشيده خون مانند تو در اوّلين پرده
پاشيده خون از گريه ات بعد از هماغوشي
از اسم من، تنها، ميان اوّلين گوشي
از اسم من که در تنت تا آخر خط رفت
از اسم من که عاقبت يک روز يادت رفت
از فکر تو، از گرمي خون، خوب مي خوابم
تو نيستي! با شيشه ي مشروب مي خوابم
بالا مي آرم از تو و از کلّه ي پوکم
از اينکه به هر چيز ِ تو بدجور مشکوکم
از قصّه ي بي مزّه ي وصل و جدايي ها
روي کتت در جستجوي موطلايي ها
بايد بخندم پيش تو بغض ِ صدايم را
بيرون بريزم مثل هر شب قرص هايم را
بايد ببخشي که بدم، خيلي «غلط» دارم
با هر که بودي، باش خيلي دوستت دارم
من را ببخش امشب اگر چشمم سياهي رفت
تا صبح پيشم باش! تا صبحي که خواهي رفت
بگذار تا مويي بماند از تو بر تختم
با هر که بودي، باش! من با درد، خوشبختم
سيد مهـــدي موســـوي

برچسب ها :

همچنین ببینید

يا مي رسي به آخر خط يا نمي رسي

يا مي رسي به آخر خط يا نمي رسي

يا مي رسي به آخر خط يا نمي رسي دارد شروع مي شود از هيچ …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دو × یک =