خانه / چکیده اشعار شاعران / ده قرنه يه مرد بر سر داره

ده قرنه يه مرد بر سر داره

ده قرنه يه مرد بر سر داره
همه خوابيدن هنوز بيداره
رو تنش جاي نفرت و سنگه
به چشم عاشق اينا قشنگه
به جاي چشماش لخته ي خونه
فهميدن، درده عشق، يه جنونه
هرچي ميگذره دنيا بدتره
ده قرنه مردم گوشاشون کره
جواب فرياد دوختن لبه
دنيا تاريکه سراسر شبه
دردش نه دنيا نه احتياجه
ميگه که خداس اسمش حلاجه
اون خود ِ عشقه چيزي نمي خواد
داره مي رقصه با عبور باد
ده قرنه خورشيد پشت ديواره
همه خوابيدن يه مرد، بيداره
سيد مهـــدي موســـوي

برچسب ها :

همچنین ببینید

نور بي اسم توي ذوقم زد

نور بي اسم توي ذوقم زد

نور بي اسم توي ذوقم زد باز شد يک دريچه در کمدم اول شعر از …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 × چهار =