مهدي موسوي بدبختي ست

مهدي موسوي بدبختي ست
زير رگ هاي آبي دستت
مهدي موسوي ترسويي
که رسيده مرا به بن بستت
مي دود از اتاق خود به کجا
هيچ در لحظه اتفاق افتاد
زير رگ هات مرگ تير کشيد
دود سيگار را که بيرون داد
دود سيگار را که بيرون داد
رفت آن اسم محو از يادم
دود سيگار را که بيرون داد
دود سيگا به سرفه افتادم
گريه ات مي گرفت در مردي
که تمامي شعرها زن بود
گريه ات مي گرفت مثل غزل
که جنين دوماهه ي من بود
سيد مهـــدي موســـوي

برچسب ها :

همچنین ببینید

مثل ديوانه زل زدم به خودم

مثل ديوانه زل زدم به خودم

مثل ديوانه زل زدم به خودم گريه هايم شبيه لبخند است چقدَر شب رسيده تا …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.