سه قاشق شکر مي ريزي

سه قاشق شکر مي ريزي
يکي براي من
يکي براي خودت
سومي موهاي زني ست روي سنگ توالت
که سياه است
مثل کابوس هايي که نمي بينمت
که جيغ
مي کشم تو را در آغوشي که ندارم
در زيتون هاي تلخ به دنبال تو مي گردم
در چاي هاي شيرين به دنبال تو مي گردم
و آن تفاله ي رو آمده
مهماني ست
که هميشه وقتي من نيستم
از راه مي رسد
در زيرنويس هاي تلويزيون به دنبال تو مي گردم
در شخصيت هاي منفي فيلم ها
در ايميل هاي تبليغاتي
در اس ام اس هاي بي نام و نشان
و خون بالا مي آورم
روي سنگ توالت
گريه را من مي کنم
سيفون را تو مي کشي
برمي گرديم سر سفره اي
که فقط به اندازه ي دو نفر جا دارد
چايت را تلخ بخور
وقتي شيرين هم
اسطوره اي ست
که مي خواست با دو نفر بخوابد
سيد مهـــدي موســـوي

برچسب ها :

همچنین ببینید

زندگي چيز چسبناکي بود

زندگي چيز چسبناکي بود

زندگي چيز چسبناکي بود مثل اين روزهاي بي فردا زندگي چيز چسبناکي بود مثل اينکه: …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

18 − یک =