يا مي رسي به آخر خط يا نمي رسي

يا مي رسي به آخر خط يا نمي رسي
دارد شروع مي شود از هيچ چي کسي
دارد صداي دست مرا مي زند به هم
آهسته گريه مي کنم و شعر مي شوم
هر کس که رفته است تو را برنگشته است
از من گذشته است که از من گذشته است
مي خواهم از زمين و زمان درد مي کند
دارد چه کار با خودش اين مرد مي کند
سرد است فصل آخر اين داستان بد
حتي به ابتداي خودش هم نمي رسد
باران خسته ، من ، تلفن ، شب ، صداي رعد
هي زنگ مي زند به سرم بيت هاي بعد
از بيت هاي بعد که هي دست دست دست
از بيت مثل اينکه کسي عاشقت شده ست
يک هيچ چي شبيه خود ِ من ، شبيه غم
باران گريه هاي زني که نخواستم
يک هيچ چي که با خودش انگار کار داشت
از من که نيست اينهمه تو انتظار دا شت
يک هيچ چي که مرده من ِ سادگيش را
هي زنگ مي زند به سرم پتک خويش را
تا بيت هاي بعد که اين قصّه زشت شد
هر لحظه ام جهنم ارديبهشت شد
يا مي رسي به آخر خط يا نمي رسي
دارد يواش گريه تو را مي کند کسي
دارد به عصمت غم من دست خورده است
اين مرد سال هاست به بن بست خورده است
دنياي پير دايره اي بود تا ابد
اين مرد هيچ وقت به جايي نمي رسد
ترمز بريده در سر من بيت هاي بعد
باران خسته، من، تلفن، شب، صداي رعد
يک هيچ چي شبيه خودت، شکل ديگرت
که مرده است آخر خط هاي دفترت
يک هيچ چي که مثل تو مبهوت مانده است
يک قاصدک که منتظر فوت مانده است
سيد مهـــدي موســـوي

برچسب ها :

همچنین ببینید

خورشيد مردّد است ، کمرنگ شده

خورشيد مردّد است ، کمرنگ شده

خورشيد مردّد است ، کمرنگ شده هر چيز که دست مي زنم سنگ شده انگار …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

8 + 14 =