سبزه ها را گره زدم به غمت

سبزه ها را گره زدم به غمت
غم از صبر بيشترشده ام
سال ِ تحويل زندگيت به هيچ
سيزده هاي در به در شده ام
سفره اي از سکوت مي چينم
خسته از انتظار و دوري ها
سال هايي که آتشم زده اند
وسط چارشنبه سوري ها
بچّه بودم و غير عيدي و عشق
بچّه ها از جهان چه داشته اند
در ِ گوشم فرشته ها گفتند
لاي قرآن تو را گذاشته اند
خواستي مثل ابرها باشي
خواستم مثل رود برگردي
سيزده روز تا تو برگشتم
سيزده روز گريه ام کردي
ماه من بود و عشق ديوانه
تا که يکدفعه آفتاب آمد
ماهي قرمزي که قلبم بود
مُرد و آرام روي آب آمد
پشت اشک و چراغ قرمزها
ايستادم! دوباره مرد شدم
سبزه اي توي جوي آب افتاد
سبز ماندم اگرچه زرد شدم
«وَانْ يَکاد ي که خواندم و خواندي
وسط قصّه ي درازي ها
باختم مثل بچّه اي مغرور
توي جدّي ترين بازي ها
سبزه ها را گره زدم امّا
با کدام آرزو کدام دليل
مثل من ذرّه ذرّه مي ميرند
همه ي سال هاي بي تحويل
سيد مهـــدي موســـوي

برچسب ها :

همچنین ببینید

خورشيد مردّد است ، کمرنگ شده

خورشيد مردّد است ، کمرنگ شده

خورشيد مردّد است ، کمرنگ شده هر چيز که دست مي زنم سنگ شده انگار …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نوزده + شش =