از چشم هام آدم دلتنگ مي برند

از چشم هام آدم دلتنگ مي بَرَند
با جرثقيل از دل من سنگ مي برند
فحشي ست در دلم که شديداً مؤدّب است
در من تناقضي ست که هر روزش از شب است
خوابيده اند در بغلم بي علاقه ها
پرواز مي کنند مرا قورباغه ها
از ياد مي برند مرا ديگري کنند
از دستمال گريه ي من روسري کنند
در کلّ شهر، خاله زنک ها نشسته اند
درباره ي زني که منم داوري کنند
با آن سبيل! و خنجر ِ در آستينشان
در حقّ ما برادري و خواهري کنند
چشم تو را که اسم شبش آفتاب بود
با ابرهاي غمزده خاکستري کنند
ما قورباغه ايم و رها در ته ِ لجن
بگذار تا خران چمن! نوکري کنند
ما درد مي کشيم که جوجه فسيل ها
در وصف عشق و زير کمر شاعري کنند
از سختمان گذشته اگر سخت پوستيم
بيچاره دشمنان شما! ما که دوستيم
سيد مهـــدي موســـوي

برچسب ها :

همچنین ببینید

تو آمدي که بگويي اگر اگر مي رفت

تو آمدي که بگويي اگر اگر مي رفت

تو آمدي که بگويي: اگر… اگر مي رفت تو آمدي و کسي داشت سمت در …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 + 13 =