خانه / چکیده اشعار شاعران / اجازه هست که اسم ترا صدا بزنم

اجازه هست که اسم ترا صدا بزنم

اجازه هست که اسم ترا صدا بزنم
به عشق قبلي يک مرد پشت پا بزنم
اجازه هست که عاشق شوم، که روحم را
ميان دست عرق کرده تو تا بزنم
دوباره بچه شوم بي بهانه گريه کنم
دوباره سنگ به جمع پرنده ها بزنم
دوباره کنج اتاقم نشسته شعر شوم
و يا نه! يک تلفن به خود شما بزنم
نشسته اي و لباس عروسيت خيس است
هنوز منتظري تا که زنگ را بزنم
براي تو که در آغاز زندگي هستي
چگونه حرف ز پايان ماجرا بزنم؟
دوباره آمده اي تا که عاشقت باشم
و من اجازه ندارم عزيز جا بزنم
سيد مهـــدي موســـوي

برچسب ها :

همچنین ببینید

تو آمدي که بگويي اگر اگر مي رفت

تو آمدي که بگويي اگر اگر مي رفت

تو آمدي که بگويي: اگر… اگر مي رفت تو آمدي و کسي داشت سمت در …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 − 4 =