خانه / چکیده اشعار شاعران / مثل پانداي احمقي بودن

مثل پانداي احمقي بودن

مثل پانداي احمقي بودن
به خيال درخت چسبيدن
ترس از فرق خواب و بيداري
مثل مرده به تخت چسبيدن
خسته در انتظار هيچ جواب
به سؤالات سخت چسبيدن
خستگي لباس از تن ها
به تن بند رخت چسبيدن
راه رفتن ميان آدم ها
گم شدن توي کوچه ي بن بست
تکيه دادن به سينه ي ديوار
بغض از دست دادن از دست
از نخي پاره گم شدن در باد
شورش چند بادبادک مست
شستن و پهن کردن يک عشق
بر طنابي که در تو پاره شده ست
لخت ، باران عصر را رفتن
تا دويدن به وقت ديدن ايست
بغلت رفتن از هزاران ترس
گريه کردن ! که خانه ات ابري ست
پرش از ارتفاع يک کابوس
به صدايت
«بخواب ! چيزي نيست
خواندن يک ترانه ي غمگين
تک نوازي مرد ساکسيفونيست
خودکشي کبوتري غمگين
عاشق چند دانه بادکنک!
به چرايي هميشگي مصلوب
از يقين هميشگيت به شک
خواب رفتن ميان بوسه ي تو
طعم شيرين چند بسته نمک
صبح بيدار مي شود، بي تو
بي صدا گريه مي کند
به درک
خسته از عقل، خسته از بودن
روي سيگار، بار زد خود را
مثل يک خنده ي جنون آميز
توي اين شعر، جار زد خود را
راوي ات دست برد در قصّه
از کنارت کنار زد خود را
عشق ، پانداي کوچک من بود
از درخت تو دار زد خود را
سيد مهـــدي موســـوي

برچسب ها :

همچنین ببینید

گاو موجود نيمه خوشبختي ست

گاو موجود نيمه خوشبختي ست

گاو، موجود نيمه خوشبختي ست جفت دارد، کمي علف دارد دست سلّاخ چيز برّاقي ست …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سیزده − پنج =