نور بي اسم توي ذوقم زد

نور بي اسم توي ذوقم زد
باز شد يک دريچه در کمدم
اول شعر از تو افتادم
به کجايي که مي رود به خودم
اسب سرکش شب مرا زين کرد
از سر زندگيم سر رفتم
پاره خطّي شدم که پاره شده
بي تو از صفر تا سفر رفتم
برج ميلاد مثل من خم شد
10 مهري شدم به خوبي تو
خاطراتم به جاده اي پاشيد
رد شد از پيش اسب چوبي تو
سينه مي زد من از امام حسين
لب آسفالت ها ترک برداشت
کوچه تا بغض انقلاب رسيد
عشق را چند جور شک برداشت
تاکسي از جلوي من رد شد
دست خود را به دست من دادي
تير و بهمن کشيدم از سيگار
تا رسيدم به برج آزادي
سيد مهـــدي موســـوي

برچسب ها :

همچنین ببینید

خورشيد مردّد است ، کمرنگ شده

خورشيد مردّد است ، کمرنگ شده

خورشيد مردّد است ، کمرنگ شده هر چيز که دست مي زنم سنگ شده انگار …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.