ديوار مست و پنجره مست و اتاق مست

ديوار مست و پنجره مست و اتاق مست
اين چندمين شب است که خوابم نبرده است
رؤياي تو مقابل من گيج و خط خطي
در جيغ جيــــغ گردش خفـّاشهاي پست
رؤياي من مقابل تو تو که نيستي
دکتر بلند شد… و مرا روي تخت بست
دارم يواش واش… که از هوش مي رَ…رَ
پيچـيده توي جمجمه ام هي صداي دست
هي دست ، دست مي کني و من که مرده ام
مردي که نيست خسته شده از هرآنچه هست
يا علم يا که عقل… و يا يک خداي خوب
بايد چه کار کرد ترا هيچ چي پرست؟
من از…کمک!…هميشه…کمک!…خسته تر… کمک
مامان يواش آمد و پهلوي من نشست
با احتياط حمل شود که شکستنيـ
يکهو جيرينگ ! بغض کسي در گلو شکست
سيد مهـــدي موســـوي

برچسب ها :

همچنین ببینید

از خواب ها پريد ، از گريه ي شديد

از خواب ها پريد ، از گريه ي شديد

از خواب ها پريد ، از گريه ي شديد اما کسي نبود… اما کسي نديد …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.