آن مرد مي رود خُب ديگر چه

آن مرد مي رود
خُب ديگر چه
مي رود
سبقت گرفته از خود و از هرچه مي رود
اول چه كار كرد
از اين شهر پوچ رفت
اين ابتداي قصّه ! در آخر چه
مي رود
فرضاً كه باز بود در بسته ي قفس
تكليف اين پرنده ي بي پر چه مي رود
او قول داده بود بماند كه زندگي
آن مرد مُرده است ببين ! گرچه مي رود
زن بيت بيت توي غزل ايستاده است
مردي ورق زنان ته دفترچه مي رود
سيد مهـــدي موســـوي

برچسب ها :

همچنین ببینید

حسّي شبيه غم بدنت را گرفته بود

حسّي شبيه غم بدنت را گرفته بود

حسّي شبيه غم بدنت را گرفته بود از خانه اي که بوي تنت را گرفته …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.