قصه ام از کجا شروع شده

قصه ام از کجا شروع شده اوّل و آخرش مشخص نيست
نيست يعني که کاشکي بودم! هست يعني که هست شد، پس نيست
هست ِ در کوچه هاي پايينيم، جمع کبريت و پمپ بنزينيم
فکر کرديم و کرد و غمگينيم… واقعا خوش به حال ِ هر کس نيست
هر که هرگز نبوده و نشود، هر که مي داند از نمي داند
هر که هر که هر آنکه و هر که… خودمان دردهايمان بس نيست؟
گوشه ي صفحه نقطه اي گيجم! مرگ، آن سوي کاغذ کاهي
هر دو ضلعم به هيچ محدود است، هيچ چي خارج از مثلث نيست
صبح ها با اميد مي خوانند! بچّه گنجشک ها نمي دانند
صحنه ي جنگ بمب و موشک هاست آسماني که مال کرکس نيست
نه عذابي براي قهر رسيد، نه خدايي به داد شهر رسيد
آخرين مَرد، قبل مردن گفت: هيچ چي واقعا مقدّس نيست
سيد مهـــدي موســـوي

برچسب ها :

همچنین ببینید

خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته است

خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته است

خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته است خودم و جدّم و جدّ پدرم سوخته است …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

2 دیدگاه

  1. غریب جان

    مطالب سایتت خیلی قشنگ و مفیدن …. هربار که میخونم لذت میبرم .. موفق باشی ♥

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

9 + 14 =