سقوط تشتك نوشابه نگاه خسته ي همراهي

سقوط تشتك نوشابه، نگاه خسته ي همراهي
تو عاشقانه نمي خواهم! من عاشقانه نمي خواهي
عبور تند خيابان از دو لنز و يك كت و يك شلوار
عبور تيركمان از يك ستاره ي مثلاً واهي
و خانه اي پر از آيينه… و دود، دود، كشيدن، دود
و پرده هاي بدون اسم… و كودكان سرِ راهي
صداي ملتهب يك ضبط… صداي منتظر دريا
و شهر زنده ي با خانم… و آب مرده ي بي ماهي
بقرص گيجي روزت را كه مي تو را كه نفهميدند!
چه هيچ خيس نمي فهمي چه هيچ هيچ شماها هي
زني كه گم شده از ديروز، زني كه گم شده از فردا
چه عصر دلتنگِ سختي! چه صبح پيرِ جانكاهي
تو را به سمت خودش مي برد دهان سرد خيابانت
چه انتخاب پر از ميلي، چه هرزه رفتن دلخواهي
سقوط شيشه ي بي الكل، بهار، پنجره،استفراغ
دلت گرفته از اين دنيا، دلت براي خودت گاهي
سيد مهـــدي موســـوي

برچسب ها :

همچنین ببینید

به دوست داشتن مرد بستگي دارد

به دوست داشتن مرد بستگي دارد

به دوست داشتن مرد بستگي دارد به انتهاي شبي سرد بستگي دارد که عاشقش شده …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نوزده − 1 =