مي گويم زغال چرا خاموشي

مي گويم زغال چرا خاموشي
گل سرخ هائي در دهانت پنهان است
چرا سخني نمي گوئي
مگر كه بسوزانندت
شمـــس لنگــــرودي
تنهايي ها عميق اند
عميق
مثل صورت مردگان
حلزون ها چقدر تنهايند
به جز آشيانه ي خود همراهي ندارند
تنهايي ها عميق اند ، آشيانه ي کوچکم
و تو در خاموشي هايم مي درخشي
در آتش و روشني مي درخشي
و من آن قدر دوستت دارم
که فراموش مي کنم
زندگي
با بلعيدن زندگان است تنها که ادامه دارد
شمـــس لنگــــرودي

برچسب ها :

همچنین ببینید

می خواهم دوباره به دنيا بيايم

می خواهم دوباره به دنيا بيايم

می خواهم دوباره به دنيا بيايم بيرون در ، تو منتظرم بوده باشي و بي‌آنکه …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سه × 2 =